درس تفسیر حضرت حجة الاسلام والمسلمین جناب استاد خادمی مسئول وامام مرکز اسلامی امام علی(ع) کوپنها دانمارک. درس تفسیر ایشان درکشور مثل دانمارک همانند آفتابی است که بر جا نهای بی جان وسرد می تابد وتشنگان معارف الهی واسلامی را سیراب می کند. به قطع ویقین می توان گفت این یکی ازبرکات الهی هم برای شخص جناب ایشان وهم برای ما مستمعان وجویندگان کلام وحی می باشد. از خداوند سبحان توفیق ادامه این برنامه ای ارزشمند قرآنی رامسألت مینمائیم. اکنون توجه شما علاقمندان گرامی وعزیز را به سلسه درسهای استاد خادمی که در مرکز اسلامی امام علی (ع) اراء شده است جلب می کنم.
درس تفسیر شماره پنجاه ودو
إِنَّ الصفَا وَ الْمَرْوَةَ مِن شعَائرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْت أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَن يَطوَّف بِهِمَا وَ مَن تَطوَّعَ خَيراً فَإِنَّ اللَّهَ شاكِرٌ عَلِيمٌ(158)
ترجمه :
صفا و مروه از شعائر و نشانه هاي خدا است بنا بر اين كساني كه حج خانه خدا و يا عمره انجام مي دهند مانعي ندارد بر آن دو طواف كنند ( و سعي صفا و مروه انجام دهند ، هرگز اعمال بي رويه مشركان كه بتهائي بر اين دو كوه نصب كرده بودند از موقعيت اين دو مكان مقدس نمي كاهد ) و كساني كه فرمان خدا را در انجام كارهاي نيك اطاعت كنند خداوند در برابر عمل آنها شكرگزار و از افعال آنها آگاه است .
مقدمه ای در معرفی تاريخ صفا و مروه:
ابراهيم (عليه السلام) به سن پيري رسيده بود ولي فرزندي نداشت از خدا درخواست اولاد نمود ، در همان سن پيري از كنيزش هاجر فرزندي به او عطا شد كه نام وي را اسماعيل گذارد . همسر اول او ساره نتوانست تحمل كند كه ابراهيم از غير او فرزند داشته باشد خداوند به ابراهيم دستور داد تا مادر و فرزند را به مكه كه در آن زمان بياباني بي آب و علف بود ببرد و سكني دهد .
ابراهيم فرمان خدا را امتثال كرد و آنها را به سرزمين مكه كه در آن روز سرزمين خشك ، و بي آب و علفي بود و حتي پرنده اي در آنجا پر نمي زد برد ، همين كه خواست تنها از آنجا برگردد همسرش شروع به گريه كرد كه يك زن و يك كودك شيرخوار در اين بيابان بي آب و گياه چه كند ؟ اشكهاي سوزان او كه با اشك كودك شيرخوار آميخته مي شد قلب ابراهيم را تكان داد ، دست به دعا برداشت و گفت : خداوندا ! من بخاطر فرمان تو همسر و كودكم را در اين بيابان سوزان و بدون آب و گياه تنها مي گذارم ، تا نام تو بلند و خانه ي تو آباد گردد اين را گفت و با آنها در ميان اندوه و عشقي عميق وداع گفت . طولي نكشيد غذا و آب ذخيره مادر تمام شد و شير در پستان او خشكيد ، بي تابي كودك شيرخوار و نگاههاي تضرع آميز او مادر را آنچنان مضطرب ساخت كه تشنگي خود را فراموش كرد و براي بدست آوردن آب به تلاش و كوشش برخاست ، نخست به كنار كوه صفا آمد ، اثري از آب در آنجا نديد ، برق سرابي از طرف كوه مروه نظر او را جلب كرد و به گمان آب به سوي آن شتافت و در آنجا نيز خبري از آب نبود ، از آنجا همين برق را بر كوه صفا ديد و به سوي آن باز گشت و هفت بار اين تلاش و كوشش براي ادامه ي حيات و مبارزه با مرگ تكرار شد ، در آخرين لحظات كه طفل شير خوار شايد آخرين دقائق عمرش را طي مي كرد از نزديك پاي او - با نهايت تعجب - چشمه زمزم جوشيدن گرفت ! مادر و كودك از آن نوشيدند و از مرگ حتمي نجات يافتند .
از آنجا كه آب رمز حيات است ، پرندگان از هر سو به سمت چشمه آمدند و قافله ها با مشاهده پرواز پرندگان مسير خود را به سوي آن نقطه تغيير دادند و سرانجام از بركت فداكاري يك خانواده به ظاهر كوچك ، مركزي بزرگ و با عظمت به وجود آمد .
علت نزول این آیه :
صفا و مروه نام دو کوه کوچک در کنار مسجد الحرام است که با فاصله تقریبی 428 متر ، روبروی یکدیگر قرار دارند و اكنون اين فاصله به صورت سالن عظيم سرپوشيده اي درآمده كه حجاج در زيرسقف آن به سعي مي پردازند ،
وزائران خانه خدا وظیفه دارند هفت مرتبه فاصله میان این دو کوه را طی کنند ، این کار یادآور خاطره ی هاجر، همسر فداکار حضرت ابراهیم است که برای پیدا کردن جرعه آبی برای کودک خود اسماعیل، هفت بار فاصله این دو کوه را با ااضطراب و نگرانی و بدون داشتن هیچ گونه یاور و همدمی طی کرد . قبل از پیدایش اسلام و همچنين مقارن آن، مشركان و بت پرستان براي انجام مناسك حج به مكه مي آمدند ، و مراسم حج را كه اصل آن از ابراهيم (عليه السلام) بود مانندوقوف به عرفات ، قرباني ، طواف ، سعي صفا و مروه بود ، آمیخته با مقدار زيادي از خرافات و شرك انجام مي دادند ، اسلام با اصلاح و تصفيه اي كه در اين برنامه به عمل آورد ، اصل اين عبادت بزرگ و مراسم صحيح و خالص از شرك آن را امضا نمود و بر روي خرافات خط بطلان كشید از جمله اعمال و مناسكي كه انجام مي شد ، سعي يعني حركت ميان دو كوه معروف صفا و مروه بود .در بسياري از روايات كه از طرق شيعه و اهل تسنن آمده ، چنين مي خوانيم كه در عصر جاهليت مشركان در بالاي كوه صفا بتي نصب كرده بودند بنام اساف و بر كوه مروه بت ديگر بنام نائله و به هنگام سعي از اين دو كوه بالا مي رفتند و آن دو بت را به عنوان تبرك با دست خود مسح مي كردند ، مسلمانان به همین جهت از سعي ميان صفا و مروه كراهت داشتند و فكر مي كردند در اين شرائط سعي صفا و مروه كار صحيحي نيست . آيه فوق نازل شد و به آنها اعلام داشت كه صفا و مروه از شعائر خداوند است اگر مردم نادان آنها را آلوده كرده اند دليل بر اين نيست كه مسلمانان آن را ترك كنند . (تفسیر تبیان ج1 ص44)
نکات قابل استفاده از این آیه:
1- دو لفظ صفا و مروه گرچه فعلا نام اين دو كوه است اما در لغت صفا به معني سنگ محكم و صافي است كه با خاك و شن آميخته نباشد و مروه به معني سنگ محكم و خشن است .
2-شعائر جمع شعيره به معني علامت است و شعائر الله علامتهائي است كه انسان را به ياد خدا مي اندازد و خاطره اي از خاطرات مقدس را در نظرها تجديد مي كند .
3- اعتمر از ماده عمره در اصل به معني قسمتهاي اضافي است كه به ساختمان ملحق مي كنند و باعث تكامل آن مي شود ، اما در تعریف شرع اسلام به اعمال مخصوصي گفته مي شود كه بر مراسم حج افزوده مي گردد ( و گاهي نيز به طور جداگانه تحت نام عمره مفرده انجام مي گيرد ) البته عمره از جهات زيادي با حج شباهت دارد ،
4- درست است كه خواندن و شنيدن تاريخ زندگي مردان بزرگ ،انسان را به سوي خط آنها سوق مي دهد ، ولي راه صحيحتر و عميقتري نيز وجود دارد ، و آن مشاهده صحنه هائي است كه مردان خدا در آنجا به مبارزه برخاسته اند و ديدن مراكزي است كه وقايع اصلي در آنجا اتفاق افتاده است . لهذا دیدن صفا و مروه حضور در صحنه تاریخ است و اين در واقع تاريخ زنده و جاندار محسوب مي گردد ، نه مانند كتب تاريخ كه خاموش و بيجان است ،
5-در مراكزی معنوی و الهی مانند مسجد الحرام یا صفا و مروه ، انسان با برداشتن فاصله هاي زماني و با توجه به حضور در مكان اصلي ، خود را در متن حادثه احساس مي كند و گويا با چشم خود همه چيز را مي بيند .
6- دیدن صفا و مروه ، مانندحضور در کلاس خداشناسی است که چگونه اراده الهی ،این همه انسان را با آن همه اختلاف ، در یک لباس و یک جهت جمع می کند .همانطوری که کلاس پیامبر شناسی است که چگونه ابراهیم ، آن پیامبر الهی، برای انجام فرمان خداوند ، زن و فرزند خویش را در آن بیابان تنها گذاشت ، وهم کلاس انسان شناسی است که می آموزد چگونه انسان می تواند در لحظاتی اعمالی را انجام دهد که تا ابد آثار آن باقی بماند.
7- سعی صفا و مروه یک برنامه آموزشی است ، که به بعضی از آثار آن اشاره می نمایم :
الف :به ما یاد می دهد اگر همه با هم حرکت کنیم ، روح الهی را در جامعه خود می بینیم ،
ب: به ما می آموزد که باید تکبر را بدور انداخته و همراه دیگران حرکت کنیم .
ج: به ما می آموزد که در راه احیای نام خداوند ، زن و کودک هم سهم دارند.
د:صفا و مروه به ما درسي مي دهد كه : براي احياي نام حق و به دست آوردن عظمت آئين او همه حتي كودك شيرخوار بايد تا پاي جان بايستند .
ه:سعي صفا و مروه به ما مي آموزد که در نوميديها بسي اميدها است ، هاجر مادر اسماعيل در جائي كه آبي به چشم نمي خورد تلاش كرد خدا هم از راهيكه تصور نمي كرد او را سيراب نمود .
و:سعي صفا و مروه به ما مي گويد : روزگاري بر سر آنها بتهائي نصب بود اما امروز در اثر فعاليتهاي پي گير پيغمبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلّم) شب و روز در دامنه اش بانگ لا اله الا الله طنين انداز است .
ذ:سعي صفا و مروه بما مي گويد : قدر اين آئين و مركز توحيد را بدانيد افرادي خود را تا لب پرتگاه مرگ رساندند تا اين مركز توحيد را امروز براي شما حفظ كردند
8- اثر تربيتي داستان صفا و مروه،هرگز قابل مقايسه با اثرات تربيتي سخنراني و مطالعه كتب و مانند اينها نيست ، در این موضوع ،سخن از احساس است نه ادراك ، تصديق است نه تصور ، و عينيت است نه ذهنيت .
9- در آیات قبل سخن از بلا و آزمایش بود ،در این آیه نمونه ای از آزمایش هاجر ، کودک ، پدر او و سایر مسلمانان مطرح است . اثر کار خدایی و اخلاص تا آنجا پیش می رود که همه ی انبیا و اولیا، موظف می شوند به تقلید از هاجر همسر ابراهیم و با قیافه ای مضطرب و هروله کنان همچون او ، این مسافت را هفت بار طی کنند > و این فرمان ، تشکر خداوند از رنجهای حضرت هاجر است( فَإِنَّ اللَّهَ شاكِرٌ عَلِيمٌ )
10 - مراسم حج در حقيقت يك دوره كامل از صحنه هاي مبارزات ابراهيم و منزلگاههاي توحيد و بندگي و فداكاري اخلاص را در خاطره ها مجسم مي سازد . واگر مسلمانان به هنگام انجام اين مناسك به روح و اسرار آن واقف باشند و به جنبه هاي مختلف سمبوليك آن بينديشند يك كلاس بزرگ تربيتي و يك دوره كامل خداشناسي و پيامبرشناسي و انسان شناسي است .
11-امروز در كنار خانه خدا حريمي براي هاجر و فرزندش اسماعيل باز شده ( به نام حجر اسماعيل ) كه هر سال صدها هزار نفر از اطراف عالم به سراغ آن آمده و موظفند در طواف خانه خدا آن حريم را كه مدفن آن زن و فرزند است همچون جزئي از كعبه قرار دهند که این موضوع می تواند تقدیری باشد از ایمان و فداکاری یک بانوی با ایمان .
12-چون كوه صفا ، اولين پايگاه تبليغات پيغمبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلّم) جهت معرفی اسلام بوده است، لهذا در حالت سعي صفا و مروه ،باید بخاطر داشته باشيم كه اگر امروز هزاران نفر در كنار اين كوه دعوت پيغمبر (صلي الله عليه وآله وسلّم) را اجابت كرده اند روزگاري بود كه پيغمبر در بالاي اين كوه مردم را به خدا دعوت مي كرد اما كسي او را اجابت نمي نمود ، و اگرشما نيز در راه حق گامي برداريد و از كساني كه اميد استقبال داريد جوابي نيافتيد مايوس نشويد و به كار خود همچنان ادامه دهيد .
13-كساني كه در اثر كبر و غرور حاضر نبودند حتي در معابر عمومي قدم بر دارند و ممكن نبود در خيابانها بسرعت راه بروند در آنجا بايد بخاطر امتثال فرمان خدا گاهي آهسته و زماني هروله كنان با سرعت پيش بروند و بنا به روايات متعدد ، اينجا مكاني است كه دستوراتش براي بيدار كردن متكبران است ! . به همين دليل خداوند بر هر فردي از زائران خانه اش واجب كرده با لباس و وضع مخصوص و به دوراز هر گونه امتياز خاص7 مرتبه براي تجديد آن خاطره ها بين اين دو كوه را به پيمايد .
14- در این آیه می فرمایدهر كس حج خانه خدا مي كند يا عمره انجام دهد باكي بر او نيست بين اين دو كوه طواف كند ، منظور از كلمه طواف در اينجا سعي است و اين با معني لغوي طواف(که به معنای حرکتی دائره ای است) مخالفتي ندارد ، زيرا هر حركتي كه انسان در پايان بجاي اول باز گردد به آن طواف گفته مي شود خواه حركت دائره ای باشد يا نباشد.
15- تعبير به شاكر در مورد پروردگار تعبير زیبا و لطيفي است كه از نهايت احترام خداوند به اعمال نيك انسانها حكايت مي كند جائي كه او در برابر اعمال بندگان شكرگزار باشد تكليف آنها در برابر يكديگر و در برابر خداوند معلوم است( فَإِنَّ اللَّهَ شاكِرٌ عَلِيمٌ ) .
سئوال : از نظر فقه اسلام سعي ميان دو كوه صفا و مروه واجب است خواه در اعمال حج باشد يا عمره ، در صورتي كه ظاهر از لفظ ( لا جناح ) آن است كه سعي بين صفا و مروه بي مانع است ، و دلالت بر وجوب ندارد .
درپاسخ اين سؤال باید گفت :از رواياتي كه در شان نزول بيان شده به روشني در مي يابيم چون مسلمانان گمان مي كردند كه با آن سابقه اي كه اين دو كوه داشته و زماني جايگاه بت اساف و نائله بوده، و كفار در سعي خود آنها را مسح مي كردند لهذاديگر سزاوار نيست كه مسلمانان ميان آن دو سعي كنند . اين آيه به آنها مي فرمايد باكي نيست كه شما سعي كنيد چون اين دو كوه از شعائر خدا است و به عبارت روشنتر تعبير به لا جناح براي بر طرف كردن همان نگرانی از وضع پیشین است که جایگاه بت و محل عبور مشرکان بوده است .
مضافا بر اين که در قرآن كريم دستورات واجب ديگري با عبارت (لاجناح )و مانند آن بيان شده است مثلا در باره نماز مسافر مي خوانيم : و اذا ضربتم في الارض فليس عليكم جناح ان تقصروا من الصلوة : ( اگر مسافر بوديد مانعي ندارد كه نماز را شكسته بجا آوريد . سوره نساء آيه )101 با اينكه مي دانيم نماز قصر بر مسافر واجب است نه اينكه فقط بي مانع باشد ، بطور كلي كلمه لا جناح در مواردي گفته مي شود كه سابقه ذهني شنونده نسبت به آن چيز آميخته با احساس نگراني و منفي است .
- سئوال :مقصوداز تطوع در این آیه چيست ؟
تطوع در لغت به معني قبول طاعت و پذيرفتن دستور است ، و در عرف فقها ، معمولا به اعمال مستحب گفته مي شود ، روي همين جهت غالب مفسران اين جمله را اشاره به انجام حج و عمره و يا طواف مستحبي و يا هر نوع عمل نيك مستحب دانسته اند ، يعني هر كس عمل نيكي انجام دهد و فرمان خدا را در مورد آن امتثال كند خداوند از كار او آگاه و در برابر آن پاداش لازم خواهد داد . ولي احتمال مي رود كه اين جمله تكميل و تاكيد جمله هاي قبل باشد و منظور از تطوع پذيرفتن طاعت در آنجا كه بر انسان مشكل است مي باشد . بنا بر اين معني جمله چنين مي شود ، كساني كه سعي صفا و مروه را با تمام زحمتي كه دارد انجام دهند و بر خلاف ميل باطني كه از اعمال اعراب جاهليت سرچشمه مي گيرد ، حج خود را با آن تكميل نمايند خداوند پاداش لازم به آنها خواهد داد .
درس تفسیر شماره پنجاه ویک
وَ لَنَبْلُوَنَّكُم بِشيْء مِّنَ الخَْوْفِ وَ الْجُوع وَ نَقْص مِّنَ الأَمْوَالِ وَ الأَنفُسِ وَ الثَّمَراَتِ وَ بَشرِ الصابرِينَ(155 الَّذِينَ إِذَا أَصابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا للَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ(156) أُولَئك عَلَيهِمْ صلَواَتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولَئك هُمُ الْمُهْتَدُونَ(157)
ترجمه :
- قطعا همه شما را با چيزي از ترس ، گرسنگي ، زيان مالي و جاني ، و كمبود ميوه ها آزمايش مي كنيم و بشارت ده به استقامت كنندگان !
- آنها كه هر گاه مصيبتي به آنها رسد مي گويند : ما از آن خدا هستيم و به سوي او باز مي گرديم !
- اينها همانها هستند كه الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آنها هستند هدايت يافتگان .
نکات مورد استفاده از این آیه :
1- در قرآن متجاوز از بيست مورد امتحان به خدا نسبت داده شده است ، اين يك قانون كلي و سنت دائمي پروردگار است
2- اولین سؤالي كه بواسطه این آیه به ذهن مي رسد اين است كه مگر آزمايش براي اين نيست كه اشخاص يا چيزهاي مبهم و ناشناخته را بشناسيم و از ميزان جهل و ناداني خود بكاهيم ؟ اگر چنين است خداوندي كه علمش به همه چيز احاطه دارد و از اسرار درون و برون همه كس و همه چيز آگاه است ، غيب آسمان و زمين را با علم بي پايانش مي داند ، چرا امتحان مي كند ؟ مگر چيزي بر او مخفي است كه با امتحان آشكار شود ؟ !
در پاسخ به اين سؤال مهم بايد به این حقیقت اشاره كرد
مفهوم آزمايش و امتحان در مورد خداوند با آزمايشهاي انسانها نسبت به یکدیگربسيار متفاوت است . آزمايش هاي انسانها نسبت به یکدیگر براي شناخت بيشتر وبر طرف کردن ابهام و جهل از امور مبهم وناشناخته است اما آزمايش الهي در واقع همان پرورش و تربيت است . كه براي شكوفا كردن استعدادهاي نهفته و در نتيجه پرورش دادن بندگان آنان را مي آزمايد ، يعني همانگونه كه فولاد را براي استحكام بيشتر در كوره مي گدازند تا به اصطلاح آبديده شود ، آدمي را نيز در كوره حوادث سخت پرورش مي دهد تا مقاوم گردد . ودر واقع امتحان خدا به كار باغباني پر تجربه شبيه است كه دانه هاي مستعد را در سرزمينهاي آماده مي پاشد ، اين دانه ها با استفاده از مواهب طبيعي شروع به نمو و رشد مي كنند ، تدريجا با مشكلات مي جنگند و با حوادث پيكار مي نمايند در برابر طوفانهاي سخت و سرماي كشنده و گرماي سوزان ايستادگي به خرج مي دهند تا شاخه گلي زيبا يا درختي تنومند و پر ثمر بار آيد كه بتواند به زندگي و حيات خود در برابر حوادث سخت ادامه دهد . همانطوریکه سربازان را براي اينكه از نظر جنگي نيرومند و قوي شوند به مانورها و جنگهاي مصنوعي مي برند و در برابر انواع مشكلات تشنگي ، گرسنگي ، گرما و سرما ، حوادث دشوار ، موانع سخت ، قرار مي دهند تا ورزيده و آبديده شوند .و اين است رمز آزمايشهاي الهي نسبت به انسانها .
3- قرآن مجيد به اين حقيقت که امتحانات الهی برای برای ورزیده شدن و آبدیده شدن مسلمانان ،وشکوفاشدن استعدادهای نهفته آنها است در جاي ديگر تصريح كرده مي گويد و ليبتلي الله ما في صدوركم و ليمحص ما في قلوبكم و الله عليم بذات الصدور : او آنچه را شما در سينه داريد مي آزمايد تا دلهاي شما كاملا خالص گردد و او به همه اسرار درون شما آگاه است ( آل عمران - 154 ) وامير مؤمنان علي (عليه السلام) تعريف بسيار پر معني در زمينه فلسفه امتحانات الهي دارد مي فرمايد : و ان كان سبحانه اعلم بهم من انفسهم و لكن لتظهر الافعال التي بها يستحق الثواب و العقاب : گرچه خداوند به روحيات بندگانش از خودشان آگاهتر است ولي آنها را امتحان مي كند تا كارهاي خوب و بد كه معيار پاداش و كيفر است از آنها ظاهر گردد .
4- صفات دروني انسان به تنهائي نمي تواند معياري براي ثواب و عقاب گردد مگر آن زماني كه در لابلاي اعمال انسان خودنمائي كند ، خداوند بندگان را مي آزمايد تا آنچه در درون دارند در عمل آشكار كنند ، استعدادها را از قوه به فعل برسانند و مستحق پاداش و كيفر او گردند .
5- اگر آزمايش الهي نبود اين استعدادها شكوفا نمي شد و درخت وجود انسان ميوه هاي اعمال بر شاخسارش نمايان نمي گشت و اين است فلسفه آزمايش الهي در منطق اسلام .
6- از آنجا كه نظام حيات در جهان هستي نظام تكامل و پرورش است و تمامي موجودات زنده مسير تكامل را مي پيمايند ، حتي درختان استعدادهاي نهفته خود را با ميوه بروز مي دهند همه مردم از انبياء گرفته تا ديگران طبق اين قانون عمومي مي بايست آزمايش شوند و استعدادات خود را شكوفا سازند .
7-گرچه امتحانات الهي متفاوت است ، بعضي مشكل ، بعضي آسان و قهرا نتائج آنها نيز با هم فرق دارد ، اما به هر حال آزمايش براي همه هست ، قرآن مجيد به امتحان عمومي انسانها اشاره كرده مي فرمايد : ا حسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون : آيا مردم گمان مي كنند بدون امتحان رها مي شوند ، نه هرگز بلكه همگي بايد امتحان دهند ( عنكبوت آيه 1 ) .
8-قرآن نمونه هائي از امتحانات پيامبران را نيز بازگو كرده است آنجا كه مي فرمايد : و اذ ابتلي ابراهيم ربه : خداوند ابراهيم را امتحان كرد ( بقره - 124 ) . ودر جاي ديگر آمده است : فلما رآه مستقرا عنده قال هذا من فضل ربي ليبلوني ا اشكر ام اكفر : هنگامي كه يكي از پيروان سليمان تخت بلقيس را در كمتر از يك چشم به هم زدن از راه دور براي او حاضر كرد ، سليمان گفت اين لطف خدا است براي اينكه مرا امتحان كند آيا شكرگزاري مي كنم يا كفران ؟ ( نمل - 40 ) .
9-در آيه فوق نمونه هائي از اموري كه انسان با آنها امتحان مي شود بيان شده ، از قبيل : ترس ، گرسنگي ، زيانهاي مالي ، و مرگ ... ولي وسائل آزمايش خداوند منحصر به اينها نيست بلكه امور ديگري نيز در قرآن به عنوان وسيله امتحان آمده است ، مانند فرزندان ، پيامبران ، و دستورات خداوند ، حتي بعضي از خوابها ممكن است از وسائل آزمايش باشد ، شرور و خيرها نيز از آزمايشهاي الهي محسوب مي شوند ( و نبلوكم بالشر و الخير ) ( انبياء - 35 )
بنا بر اين مواردي كه در آيه شمرده شده جنبه انحصاري ندارد ، هر چند ازنمونه هاي روشن و زنده آزمايشهاي الهي است . و مي دانيم كه مردم در برابر آزمايشهاي خداوند به دو گروه تقسيم مي شوند : گروهي از عهده امتحانات بر آمده و گروهي مردود مي شوند .
10-امتحانات الهي هميشه به وسيله حوادث سخت و ناگوار نيست ، بلكه گاه خدا بندگانش را با وفور نعمت و كاميابيها آزمايش مي كند ، چنانكه قرآن مي گويد و نبلوكم بالشر و الخير فتنة : ما شما را به وسيله بديها و خوبيها امتحان مي كنيم ( انبياء - 35 ) و در جاي ديگر از قول سليمان (عليه السلام) مي خوانيم : هذا من فضل ربي ليبلوني ا اشكر ام اكفر : اين از فضل پروردگار من است او مي خواهد مرا آزمايش كند كه من در برابر اين نعمت شكرگزاري يا كفران مي كنم ؟ ! ( سوره نمل آيه 40 )
11-در اموردامتحان الهی توجه به چند نكته اساسی ضروري است :
الف : يكي اينكه لازم نيست همه مردم با همه وسائل آزمايش شوند ، بلكه ممكن است امتحان هر گروهي به چيزي باشد ، چرا كه تناسب با روحيه ها و وضع فردي و اجتماعي مردم در اينجا شرط است .
ب: ممكن است يك انسان از عهده پاره اي از امتحانات به خوبي بر آيد در حالي كه در برابر امتحانات ديگر سخت رفوزه شود .
ج:احتما ل داردامتحان فردي ، وسيله امتحان ديگري باشد ، مثلا خداوند كسي را با مصيبت فرزند دلبندش مورد آزمايش قرار مي دهد ، اين آزمايش پاي ديگران را هم به ميدان امتحان مي كشد كه آيا آنها در مقام همدردي بر مي آيند و در تخفيف آلام شخص مصيبت زده مي كوشند يا نه ؟
د:باید بدانیم امتحانات الهي ، جنبه عمومي و همگاني دارد و حتي پيامبران نيز از آن مستثني نيستند ، بلكه آزمايش آنها با توجه به سنگيني مسئوليتشان به درجات سخت تر از آزمايش ديگران است .
ه:آيات سوره هاي مختلف قرآن گوياي اين حقيقت است كه هر يك از پيامبران به سهم خود در كوران آزمايشهاي شديدي قرار گرفتند ، حتي جمعي از آنان قبل از رسيدن به مقام رسالت ، يك دوران طولاني از آزمايشهاي مختلف داشتند تا كاملا ورزيده شوند ، و براي رهبري و هدايت خلق آمادگي كامل پيدا كنند .
الَّذِينَ إِذَا أَصابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا للَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ(156) أُولَئك عَلَيهِمْ صلَواَتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولَئك هُمُ الْمُهْتَدُونَ(157)
- آنها كه هر گاه مصيبتي به آنها رسد مي گويند : ما از آن خدا هستيم و به سوي او باز مي گرديم !
- اينها همانها هستند كه الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آنها هستند هدايت يافتگان .
داستان نزول این آیه:
زن مسلمان باديه نشيني بود بنام ام عقيل كه دو ميهمان بر او واردشد ، فرزندش همراه شتران در باديه بود ، در همان لحظه به او خبر دادند كه شتر خشمگين فرزندش را در چاه انداخته و بدرود حيات گفته ، زن با ايمان به كسي كه خبر مرگ فرزند را براي او آورده بود گفت از مركب پياده شو ، و به پذيرائي از مهمانها كمك كن ، گوسفندي حاضر داشت به او داد تا آن را ذبح كند و سرانجام غذا آماده شد و به نزد ميهمانان گذاشت آنها مي خوردند و از صبر و استقامت اين زن در شگفت بودند ، يكي از حاضران مي گويد : هنگامي كه از غذا خوردن فارغ شديم ، زن با ايمان نزد ما آمد و گفت : آيا در ميان شما كسي هست كه از قرآن به خوبي آگاه باشد ، يكي از حاضران گفت : بلي من آگاهم ، گفت آياتي از قرآن بخوان تا در برابر مرگ فرزند مايه تسلي خاطر من گردد ، او مي گويد : من اين آيات را براي او خواندم وبشر الصابرين الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا لله و انا اليه راجعون اولئك عليهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئك هم المهتدون .
زن خداحافظي كرد سپس رو به قبله ايستاد و چند ركعت نماز گذارد ، سپس عرض كرد اللهم اني فعلت ما امرتني ، فانجز لي ما وعدتني : خداوندا ! من آنچه را تو دستور داده بودي انجام دادم ، و رشته شكيبائي را رها نساختم ، تو هم آنچه را از رحمت و صلوات به من وعده داده اي بر من ارزاني دار . سپس اضافه كرد : اگر بنا بود در اين جهان كسي براي كسي بماند ... يكي از حاضران مي گويد من فكر كردم مي خواهد بگويد فرزندم براي من باقي ميماند ، اما ديدم چنين ادامه داد پيامبر اسلام محمد (صلي الله عليه وآله وسلّم) براي امتش باقي ميماند ! .
نکات مورد استفاده از این آیه :
سئوال: حال كه همه انسانها در يك امتحان گسترده الهي شركت دارند ، راه ورمز پيروزي در امتحان و موفقيت در اين آزمايشها چيست ؟
پاسخ اين سؤال را قسمت آخر آيه می دهد، که نخستين و مهمترين گام براي پيروزي همان است كه در جمله كوتاه
و پر معني و بشر الصابرين در آيه فوق آمده است ، اين جمله با صراحت مي گويد : رمز پيروزي در اين راه ، صبر و پايداري است و به همين دليل بشارت پيروزي را تنها به صابران و افراد با استقامت مي دهد .
1- توجه به گذرا بودن حوادث اين جهان و سختيها و مشكلاتش و اينكه اين جهان گذرگاهي بيش نيست عامل ديگري براي پيروزي محسوب مي شود كه در جمله انا لله و انا اليه راجعون ( ما از آن خدا هستيم و به سوي خدا باز مي گرديم ) آمده است .
2- اصولا اين جمله كه از آن به عنوان كلمه استرجاع ياد مي شود ، عصاره اي است از عاليترين درسهاي توحيد و انقطاع الي الله و تكيه بر ذات پاك او در همه چيز و در هر زمان ، و اگر مي بينيم بزرگان اسلام به هنگام بروز مصائب سخت اين جمله را با الهام گرفتن از قرآن مجيد تكرار مي كردند براي اين بوده است كه شدت مصيبت آنها را تكان ندهد و در پرتو ايمان به مالكيت خداوند و بازگشت همه موجودات به سوي او ، اين حوادث را در خود هضم كنند .
3- امير مؤمنان علي (عليه السلام) در تفسير اين جمله مي فرمايد : ان قولنا انا لله اقرار علي انفسنا بالملك و قولنا و انا اليه راجعون اقرار علي انفسنا بالهلك : اينكه ما مي گوئيم انا لله اعتراف به اين حقيقت است كه ما مملوك اوئيم و اينكه مي گوئيم و انا اليه راجعون اقرار به اين است كه ما از اين جهان خواهيم رفت و جايگاه ما جاي دگر است .
4- استمداد از نيروي ايمان و الطاف الهي عامل مهم ديگري است ، كساني هستند كه هر وقت دستخوش حوادث مي گردند ، اعتدال خود را از دست داده ، گرفتار اضطراب مي شوند ، اما دوستان خدا چون برنامه و هدف روشني دارند بدون حيرت و سرگرداني ، مطمئن و آرام به راه خود ادامه مي دهند ، خدا نيزروشن بيني بيشتري به آنها مي دهد كه در انتخاب راه صحيح دچار اشتباه نشوند ، چنانكه قرآن مي گويد : و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا : كساني كه در راه ما به جهاد برخيزند ما آنها را به راههاي خود هدايت مي كنيم ( عنكبوت - 69 ) .
5- توجه به اين حقيقت كه همه اين حوادث در پيشگاه خداوند رخ مي دهد و او از همه چيز آگاه است عامل ديگري براي پايداري است .
6- كساني كه در يك مسابقه مشكل و طاقت فرسا شركت دارند همين كه احساس مي كنند جمعي از دوستانشان در اطراف ميدان مسابقه آنها را مي بينند تحمل مشكلات براي آنها آسان مي شود و با شوق و عشق بيشتري به نبرد با حوادث بر مي خيزند .
7-توجه به اين واقعيت كه همه از او هستيم اين درس را به ما مي دهد كه از زوال نعمتها هرگز ناراحت نشويم ، چرا كه همه اين مواهب بلكه خود ما تعلق به او داريم ، يكروز مي بخشد و روز ديگر مصلحت مي بيند و از ما باز مي گيرد و هر دو صلاح ما است .
8- توجه به اين واقعيت كه ما همه به سوي او باز مي گرديم به ما اعلام مي كند كه اينجا سراي جاويدان نيست زوال نعمتها و كمبود مواهب و يا كثرت وفور آنها همه زودگذر است ، و همه اينها وسيله اي است براي پيمودن مراحل تكامل ، توجه به اين دو اصل اساسي اثر عميقي در ايجاد روح استقامت و صبر دارد .
بديهي است منظور از گفتن جمله انا لله و انا اليه راجعون تنها ذكرزباني آن نيست ، بلكه توجه به حقيقت و روح آن است كه يكدنيا توحيد و ايمان در عمق آن نهفته است .
درس تفسیر شماره پنجاه
يَأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا استَعِينُوا بِالصبرِ وَ الصلَوةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصابرِينَ(153)
- اي افراد با ايمان از صبر ( و استقامت ) و نماز ( در برابر حوادث سخت زندگي ) كمك بگيريد ( زيرا ) خداوند با صابران است .
نکات مورد استفاده از این آیه:
1- در این آيه سخن از صبر و پايداري به ميان مي آورد ، كه بدون آن ، مفاهيم لازم برای ایمان هرگز تحقق نخواهد يافت .
2- به عكس آنچه بعضي تصور مي كنند ، صبر هرگز به معني تحمل بدبختيها و تن دادن ذلت و تسليم در برابر عوامل شكست نيست ، بلكه صبر و شكيبائي به معني پايداري و استقامت در برابر هر مشكل و هر حادثه است .
3- بسياري از علماي اخلاق براي صبر سه تقسیم بیان نموده اند :
الف: صبر بر اطاعت ( مقاومت در برابر مشكلاتي كه در راه طاعت وجود دارد ) .
ب :صبر بر معصيت ( ايستادگي در برابر انگيزه هاي گناه و شهوات سركش و طغيانگر ) .
ج:صبر بر مصيبت ( پايداري در برابر حوادث ناگوار و عدم خود باختگي و شكست روحي و ترك جزع و فزع ) .
4- كمتر موضوعي در قرآن مي توان يافت كه ضمن بیان و ذکر آن در آیات متعدد ،مورد تاكيد قرار گرفته باشد ، همانطوریکه در قرآن مجيد در حدود هفتاد مورد از صبر ، سخن به ميان آمده كه بيش از ده مورد از آن به شخص پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلّم) اختصاص دارد .
5-تاريخ مردان بزرگ گواهي مي دهد كه يكي از عوامل مهم يا مهمترين عامل پيروزي آنان استقامت و شكيبائي بوده است ، افرادي كه از اين صفت بي بهره اند در گرفتاريها بسيار زود از پا در مي آيند و مي توان گفت نقشي را كه اين عامل در پيشرفت افراد و جامعه ها ايفا مي كند ، نه فراهم بودن امكانات داردو نه استعداد و هوش و مانند آن .
6- اشاره ای به آثار صبر در دو آیه قرآن وکلمات قصار نهج البلاغه:
الف :انما يوفي الصابرون اجرهم بغير حساب : صابران پاداش خود را بي حساب مي گيرند ( زمر - 10 ) .
ب :صبر در برابر حوادث مي خوانيم : ان ذلك من عزم الامور : اين كار از محكمترين كارها است ( لقمان - 17 ) .
ج :در نهج البلاغه در كلمات قصار مي خوانيم : و عليكم بالصبر ، فان الصبر من الايمان كالراس من الجسد ، و لا خير في جسد لا راس معه ، و لا في ايمان لا صبر معه
بر شما باد به صبر و استقامت كه صبر در برابر ايمان همچون سر است در مقابل تن ، تن بي سر فايده اي ندارد ، همچنين ايمان بدون صبر ناپايدار و بي نتيجه است .
7- در روايات اسلامي عاليترين صبر را آن دانسته اند كه به هنگام فراهم آمدن وسائل عصيان و گناه انسان مقاومت كند و از لذت گناه چشم بپوشد .
8- در این آيه مورد بحث ، دستور داده شده است كه در برابر حوادث مختلف از قدرت صبر و پايمردي كمك بگيرند ، كه نتيجه آن استقلال شخصيت و اتكاء به خويشتن و خود ياري در پناه ايمان به خدا است و تاريخ اسلام اين حقيقت را به خوبي نشان مي دهد كه همين اصل اساسي پايه اصلي همه پيروزيها بود .
9- دراین آيه(صلوه) نمازبه عنوان يك تكيه گاه مهم در كنار صبر ،معرفي شده است ، لذا در احاديث اسلامي مي خوانيم : كان علي (عليه السلام) اذا اهاله امر فزع قام الي الصلوة ثم تلي هذه الاية و استعينوا بالصبر و الصلوة ... : هنگامي كه علي (عليه السلام) با مشكلي روبرو مي شد به نماز برمي خاست و پس از نماز به دنبال حل مشكل مي رفت و اين آيه را تلاوت مي فرمود : و استعينوا بالصبر و الصلوة ... .
10- هنگامي كه انسان در برابر حوادث سخت و مشكلات طاقت فرسا قرار مي گيرد ، و نيروي خود را براي مقابله با آنها ناچيز مي بيند ، نياز به تكيه گاهي دارد كه از هر جهت نامحدود و بي انتها باشد ، نماز او را با چنين مبدئي مربوط مي سازد ، و با اتكاء بر او مي تواند با روحي مطمئن و آرام امواج سهمگين مشكلات را در هم بشكند .
11- در این آیه به دو اصل توصيه مي كند يكي اتكاي به خداوند كه نماز مظهر آن است و ديگري مساله خود ياري و اتكاي به نفس كه به عنوان صبر از آن ياد شده است .
وَ لا تَقُولُوا لِمَن يُقْتَلُ في سبِيلِ اللَّهِ أَمْوَات بَلْ أَحْيَاءٌ وَ لَكِن لا تَشعُرُونَ(154)
- و به آنها كه در راه خدا كشته مي شوند مرده مگوئيد ، بلكه آنها زندگانند ولي شما نمي فهميد
علت نزول این آیه:
بعضي از مفسران از ابن عباس در شان نزول دومين آيه مورد بحث چنين نقل كرده اند كه اين آيه در باره كشته شدگان ميدان جنگ بدر نازل گرديد ، آنها چهارده تن بودند ، شش نفر از مهاجران ، و هشت نفر از انصار ، بعد از پايان جنگ عده اي تعبير مي كردند فلان كس مرد ، آيه فوق نازل شد و با صراحت آنها را از اطلاق كلمه ميت بر شهيدان نهي كرد . نکات مورد استفاده از این آیه
1- اصولا در هر نهضتي گروهي راحت طلب و ترسو خود را كنار مي كشند و علاوه بر اينكه خودشان كاري انجام نمي دهند سعي در دلسرد كردن ديگران دارندهمين كه حادثه ناگواري رخ مي دهد ، اظهار تاسف مي كنند و آن را دليل بر بي نتيجه بودن آن قيام مي پندارند قرآن كريم كرارا از اين دسته سخن به ميان آورده و آنها را سخت سرزنش مي كند .
2- بدون شک هيچ هدف مقدس و گرانبهائي بدون دادن قرباني يا قربانيها بدست نيامده و اين يكي از سنن اين جهان است .
3- گروهي از مردم راحت طلب و ترسو در آغاز اسلام بودند كه هر گاه كسي از مسلمانان در ميدان جهاد به افتخار شهادت نائل مي آمد مي گفتند فلاني مرد ! و با اظهار تاسف از مردنش ، ديگران را مضطرب مي ساختند .
4- خداوند در پاسخ به گفته هاي مسموم بعضی از مسلمان نماها، در حق شهیدان پرده از حقيقتی بزرگ بر مي دارد و با صراحت مي گويد : شما حق نداريد كساني را كه در راه خدا جان مي دهند مرده بخوانيد آنها زنده اند ، زنده جاويدان ، و از روزيهاي معنوي در پيشگاه خدا بهره مي گيرند ، با يكديگر سخن مي گويند ، و از سرنوشت پربارشان كاملا خشنودند ، اما شما كه در چهار ديواري محدود عالم مادیات و زنداني هستيد اين حقايق را نمي توانيد درك كنيد .
- چگونگي حيات جاوداني شهيدان
سئوال :حيات و زندگي شهيدان چگونه است ؟
همه مفسران اتفاق نظر دارنددر این که ظاهر آيه اين است كه آنها داراي يكنوع حيات برزخي و روحاني هستند چرا كه جسمشان از هم متلاشي شده و به گفته امام صادق (عليه السلام) آن حيات با بدني است مثالي ( بدن مجرد از ماده معمولي و همگون اين بدن ) (تفسير مشروح آن در سوره مؤمنون آيه 100 در ذیل من ورائهم برزخ الي يوم يبعثون خواهد
آمد ).
اما در اينكه حيات و زندگي شهيدان چگونه است در ميان مفسران اختلاف است وچند وجه بیان نموده اند،
1- بعضي از مفسران اين زندگي را به عنوان يك حيات غيبي و مخصوص به شهداء دانسته اند و گفته اند ما توضيح بيشتري در باره چگونگي اين زندگي و طرز استفاده از آن را در اختيار نداريم .
2- بعضي ديگر حيات را در اينجا به معني هدايت ، و مرگ را به معني گمراهي دانسته اند ، و گفته اند معني آيه اين است كه هر كس كشته شد نگوئيد گمراه است ، بلكه او هدايت شده است
3- بعضي ديگر حيات جاويد شهيدان را زنده ماندن نام آنها و مكتب آنها مي دانند .
ولي با عنایت به آنچه که در اتفاق نظر مفسران اشاره نمودیم روشن مي گرددكه هيچيك از اين احتمالات قابل قبول نيست ، نه لزومي دارد كه آيه را به معاني مجازي تفسير كنيم و نه مساله حيات برزخي را مخصوص شهيدان بدانيم ، بلكه شهيدان داراي حيات روحاني و برزخي هستند با اين امتياز كه در قرب رحمت پروردگارند و متنعم به انواع نعمتهاي او
مي باشند .
5 -از اين آيه موضوع بقاي روح و زندگي برزخي انسانها ( زندگي پس از مرگ و قبل از رستاخيز ) به روشني اثبات مي شود و پاسخ صريحي است به كساني كه مي گويند قرآن به مساله بقاي روح و زندگي برزخي اشاره اي نكرده است .
6- اسلام مكتبي است كه به شهادت افتخار مي كند وبا ترسيمي كه از مساله شهادت در آيه فوق و آيات ديگر قرآن كرده است عامل بسيار مهمی را در مبارزه حق در برابر باطل وارد ميدان ساخته است ، عاملي كه كاربرد آن از هر سلاحي بيشتر ، و تاثير آن از همه برتر است ، عاملي كه مي تواند خطرناكترين و وحشتناكترين سلاحهاي عصر و زمان ما را در هم بشكند ،
7-اگر در تاريخ اسلام و حماسه هاي جاويدان جهادهاي اسلامي و شرح ايثارگريهاي كساني را كه با تمام وجودشان در راه پيشبرد اين آئين پاك جانفشاني كردند دقت كنيم مي بينيم يك دليل مهم همه آن پيروزيها همين بود كه اسلام در تعليمات خود اين درس بزرگ را به آنها آموخته بود كه شهادت در راه خدا و در طريق حق و عدالت به معني فناء و نابودي و مرگ نيست ، بلكه سعادت است و زندگي جاويدان و افتخار ابدي .
درس تفسیر شماره چهل ونهم
وَ مِنْ حَيْث خَرَجْت فَوَلِّ وَجْهَك شطرَ الْمَسجِدِ الْحَرَامِ وَ إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِن رَّبِّك وَ مَا اللَّهُ بِغَافِل عَمَّا تَعْمَلُونَ(149)
- از هر جا ( و از هر شهر و نقطه اي ) خارج شدي ( به هنگام نماز ) روي خود را به جانب مسجد الحرام كن ، اين دستور حقي است از طرف پروردگار تو و خداوند از كردار شما غافل نيست .
نکات مورد استفاده از این آیه:
1- اين تاكيدات پي در پي كه در آيه بعد نيز تعقيب خواهد شد ، همگي حاكي از اين حقيقت است كه مساله تغيير قبله و نسخ حكم سابق براي گروهي از تازه مسلمانان نيز گران و سنگين بوده همانگونه كه براي دشمنان لجوج ، دستاويزي براي سمپاشي .
2- بطور كلي در همه تحولات و انقلابهاي تكاملي - چيزي كه مي تواند به گفتگوها پايان دهد و ترديدها و شكها را بزدايد همان قاطعيت و صراحت و تاكيدهاي متوالي و كوبنده است ، هر گاه رهبر جمعيت در اين مواقع حساس با لحن قاطع و برنده و غير قابل تغيير ، موضع خود را مشخص كند ، دوستان را مصمم تر و دشمنان را براي هميشه مايوس خواهد ساخت ، و اين نكته كرارا در قرآن به وضوح ديده مي شود .
3- اين تكرار و تاكيدها در حقيقت تكرار محض نيست ، بلكه دستورات تازه اي نيز هم همراه دارد ، از جمله اينكه در آيات گذشته تكليف مسلمانان در ارتباط با مساله قبله نسبت به شهري كه در آن زندگي مي كردند مشخص شده بود ، اما در اين آيه و آيه بعد ، حكم نمازگزاران را به هنگام مسافرت در هر نقطه و هر ديار روشن مي سازد
وَ مِنْ حَيْث خَرَجْت فَوَلِّ وَجْهَك شطرَ الْمَسجِدِ الْحَرَامِ وَ حَيْث مَا كُنتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكمْ شطرَهُ لِئَلا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلا الَّذِينَ ظلَمُوا مِنهُمْ فَلا تخْشوْهُمْ وَ اخْشوْني وَ لأُتِمَّ نِعْمَتي عَلَيْكمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ(150)
- و از هر جا خارج شدي روي خود را به جانب مسجد الحرام كن ، و هر جا بوديد روي خود را به سوي آن كنيد تا مردم جز ظالمان ( كه دست از لجاجت بر نمي دارند ) دليلي بر ضد شما نداشته باشند ( زيرا از نشانه هاي پيامبر كه در كتب آسماني پيشين آمده اين است كه او به سوي دو قبله نماز مي خواند ) از آنها نترسيد ( و تنها ) از من بترسيد ( اين تغيير قبله به خاطر آن بود كه ) نعمت خود را بر شما تمام كنم تا هدايت شويد .
نکات مورد استفاده از این آیه
1- گرچه روي سخن در ابتدای آیه به پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلّم) است ( و من حيث خرجت فول وجهك شطر المسجد الحرام ) صورت خود را به هنگام نماز متوجه مسجد الحرام كن . ولي مسلما مقصود از آن عموم نمازگزاران مي باشد ،چون در جمله بعد براي تاكيد و تصريح اضافه مي كند : و هر جا شما بوده باشيد روي خود را به سوي آن كنيد ( و حيث ما كنتم فولوا وجوهكم شطره ) .
سپس در ذيل همين آيه به سه نكته مهم اشاره مي كند :
2- كوتاه شدن زبان مخالفان - مي گويد اين تغيير قبله به خاطر آن صورت گرفت كه مردم حجتي بر ضد شما نداشته باشند و زبان مخالفین بر علیه شماكوتاه گردد ( لئلا يكون للناس عليكم حجة ) .
3- اگراين تغيير قبله صورت نمي گرفت از يكسو زبان يهود به روي مسلمانان باز مي شد و مي گفتند : ما در كتب خود خوانده ايم كه نشانه پيامبر موعود اين است كه به سوي دو قبله نماز مي خواند و اين نشانه در محمد (صلي الله عليه وآله وسلّم) نيست ، و از سوي ديگر مشركان ايراد مي كردند كه او مدعي است براي احياء آئين ابراهيم آمده ، پس چرا خانه كعبه را كه پايه گزارش ابراهيم است فراموش نموده ، اما حكم تغيير قبله موقت به قبله دائمي ، زبان هر دو گروه را بست .
4-از آنجا كه هميشه افراد بهانه جو و ستمگري هستند كه در برابر هيچ منطقي تسليم نمي شوند ، استثنائي براي اين موضوع قائل شده ، مي گويد : مگر كساني از آنها كه ستم كرده اند ( الا الذين ظلموا منهم ) كه اينها به هيچ صراطي مستقيم نيستند ، اگر به سوي بيت المقدس نماز بخوانيد مي گويند اين قبله يهود است و شما دنباله رو ديگرانيد ، و اگر به سوي كعبه باز گرديد مي گويند شما ثبات و بقائي نداريد ، بقيه آئين شما نيز به زودي دستخوش دگرگوني خواهد شد ! اين بهانه جويان به حق شايسته نام ستمگر و ظالمند ، چرا كه هم بر خود ستم مي كنند و هم بر مردم كه سد راه هدايت آنها مي شوند .
5-از آنجا كه عنوان كردن اين گروه لجوج را با نام ستمگر ممكن بود در بعضي از مسلمانان باعث ایجادوحشت كند مي گويد : از آنها هرگز نترسيد ، و تنها از من بترسيد ( فلا تخشوهم و اخشوني ) .
6-اين يكي از اصول كلي و اساسي تربيت توحيدي اسلامي است كه از هيچ چيزي و هيچ كس جز خدا نبايد ترس داشت ، تنها ترس از خدا ( يا صحيحتر ترس از نافرماني او ) شعار هر مسلمان با ايمان است ، كه اگر اين اصل بر روح و جان آنها پرتوافكن شود ، هرگز شكست نخواهند خورد .
7- در حقيقت تغيير قبله يكنوع تربيت و تكامل و نعمت براي مسلمانان بود تا با انضباط اسلامي آشنا شوند و از تقليد و تعصب برهند ، زيرا همانگونه كه گفتيم خداوند در آغاز براي جدا كردن صفوف مسلمانان از بت پرستان كه در برابر كعبه كه آن روز بت خانه بزرگي بود سجده مي كردند دستور داد به سوي بيت المقدس نماز بخوانند ، تا موضع آنان در برابر مشركان مشخص گردد ، اما بعد از هجرت پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلّم) همزمان با تشكيل حكومت اسلامي دستور توجه به سوي كعبه صادر شد ، و مسلمانان متوجه قديمي ترين خانه توحيد شدند و به اين ترتيب يك مرحله از تكامل جامعه اسلامي تحقق يافت .
كَمَا أَرْسلْنَا فِيكمْ رَسولاً مِّنكمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَ يُزَكِّيكمْ وَ يُعَلِّمُكمُ الْكِتَاب وَ الحِْكمَةَ وَ يُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ(151)
ترجمه :
- همانگونه ( كه با تغيير قبله نعمت خود را بر شما كامل كرديم ) رسولي در ميان شما از نوع خودتان فرستاديم تا آيات ما را بر شما بخواند ، و شما را تزكيه كند ، و كتاب و حكمت بياموزد ، و آنچه نمي دانستيد به شما ياد دهد .
نکات مورد استفاده از این آیه:
1- خداوند در آخرين جمله از آيه گذشته يكي از دلائل تغيير قبله را تكميل نعمت خود بر مردم و هدايت آنان بيان كرد ،اما در این آيه با ذكر كلمه كما اشاره به اين حقيقت مي كند كه تغيير قبله تنها نعمت خدا بر شما نبود ، بلكه بعد از ذكر اين نعمت ونعمت فرستادن پیامبر(ص) برای هدایت مردم به چهار نعمت ديگر كه از بركت اين پيامبر ، عايد مسلمين شد اشاره مي كند :1- ( يتلوا عليكم آياتنا ) آیات ما را برای شما بخواند2-( و يزكيكم )شما را تزکیه کند3-و4-( و يعلمكم الكتاب و الحكمة )
وکتاب وحکمت بیاموزد.
2- نعمتهاي فراوان ديگري به شما داده است مانند اینکه رسولي در ميان شما از نوع خودتان فرستاديم ( كما ارسلنا فيكم رسولا منكم ) .
3- دركلمه منكم ( از شما ) چند احتمال است
الف:ممكن است اشاره به اين معني باشد كه او از نوع بشر است و تنها بشر مي تواند مربي و رهبر و سرمشق انسانها گردد و از دردها و نيازها و مسائل او آگاه باشد كه اين خود نعمت بزرگي است .
ب:احتمال دیگر این است که مقصود از منکم (شما) این است که يا او از نژاد شما و هموطن شما است ، زيرا عربهاي جاهلي بر اثر تعصب شديد نژادي ممكن نبود زير بار پيامبري از غير نژاد خود بروند ، چنانكه در آيه 198 و 199 سوره شعراء مي خوانيم : و لو نزلناه علي بعض الاعجمين فقراه عليهم ما كانوا به مؤمنين : اگر ما قرآن را بر مردي از غير عرب نازل ميكرديم و بر آنها مي خواند هرگز به او ايمان نمي آوردند و اين براي آنها نعمت مهمي محسوب مي شد كه پيامبر از خودشان باشد .
4- تاکید ابتدائی اسلام بر نژاد عربی پیامبر(صلي الله عليه وآله وسلّم) براي آغاز كار بود ، اما سر انجام مساله نژاد و وطن ( جغرافيائي ) از برنامه ها حذف شد و دستور اصلي و جاودانه اسلام كه جهان را وطن ، و انسانيت را نژاد معرفي مي كند ، اعلام گرديد .
5- يتلو از ماده تلاوت به معني پي در پي در آوردن است لذا هنگامي كه عباراتي پي در پي ( و روي نظام صحيح ) خوانده شود از آن تعبير به تلاوت مي كنند ، يعني پيامبر ، سخنان خدا را روي نظام صحيح و مناسبي پي در پي بر شما مي خواند تا قلوبتان را آماده پذيرش معاني آن كند ، بنا بر اين تلاوت منظم و حساب شده پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلّم) براي ايجاد آمادگي در برابر تعليم و تربيت است كه در جمله هاي بعد به آن اشاره مي شود .
6- تزكيه در اصل ( چنانكه راغب در مفردات گويد ) به معني افزودن و نمو دادن است ، يعني او با كمك گرفتن از آيات خدا بر كمالات معنوي و مادي ، شما مي افزايد ، و روحتان را نمو مي دهد ، گلهاي فضيلت را بر شاخسار وجودتان آشكار مي سازد و انواع صفات زشت را كه در عصر جاهليت ، جامعه شما را فرا
گرفته بود مي زدايد .
7- گرچه تعليم بطور طبيعي مقدم بر تربيت است ، اما همانگونه كه سابقا هم اشاره كرديم قرآن مجيد براي اثبات اين حقيقت كه هدف نهائي تربيت است غالبا آن را مقدم بر تعليم آورده است( و يعلمكم الكتاب و الحكمة )
8- در بیان فرق بین كتاب و حكمت ،دو احتمال است
الف : ممكن است از اين نظر باشد كه كتاب اشاره به آيات قرآن و وحي الهي است كه به صورت اعجاز بر پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلّم) نازل شده ، ولي حكمت سخنان پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلّم) و تعليمات او است كه سنت نام دارد .
ب:ممكن است كتاب اشاره به اصل دستورات باشد و حكمت اشاره به اسرار ، فلسفه ها ، علل و نتائج آن باشد .
بعضي از مفسران نيز احتمال داده اند كه حكمت اشاره به حالت و ملكه اي باشد كه از تعليمات كتاب حاصل مي شود ، و با داشتن آن انسان مي تواند هر كار را بجاي خود انجام دهد .
9- گرچه نويسنده تفسير المنار بعد از ذكر احتمال اول که(مقصوداز حكمت سنت است ) آن را نادرست مي شمرد ، وجهت نادرست بودن این استدلال به آيه 39 سوره اسراء ذلك مما اوحي اليك ربك من الحكمة ( اينها از اموري است كه پروردگارت از حكمت به تو وحي فرستاده ) استدلال مي كند . ولي در پاسخ به اين ااشکال میگوئیم حكمت ، معني وسيعي دارد وهمانطوری که ممكن است به آيات قرآن و اسراري كه از اين طريق بر پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلّم) نازل شده اطلاق گردد ،ممکن استاز آنجا ئی كه حكمت در بعضی از آیات برابر كتاب ( قرآن ) قرار مي گيرد ( مانند آيه مورد بحث و آيات دیگر) مسلما مقصوداز آن غير از كتاب است و آن چيزي جز سنت نخواهد بود
10- در این آیه خداوند متعال با ذکرو جداسازی و تفکیک( و يعلمكم ما لم تكونوا تعلمون و آنچه را نمی دانستید به شما تعلیم می دهد) از تعليم كتاب و حكمت به صورت خاص، می خواهد بفهماندا اگر پيامبران نبودند بسياري از علوم براي هميشه از شما مخفي بود ، آنها تنها رهبر اخلاقي و اجتماعي نبودند ، بلكه پيشواي علمي نيز بودند كه بدون رهبري آنها علوم انساني نضج نمي گرفت .
فَاذْكُرُوني أَذْكُرْكُمْ وَ اشكرُوا لي وَ لا تَكْفُرُونِ(152)
پس به ياد من باشيد تا به ياد شما باشم ، و شكر مرا گوئيد و كفران ( در برابر نعمتها ) نكنيد .
نکات مورد استفاده از این آیه
1- بديهي است جمله مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم اشاره به يك معني عاطفي ميان خدا و بندگان نيست ، آن گونه كه در ميان انسانها است كه به هم مي گويند : به ياد ما باشيد تا به ياد شما باشيم . بلكه اشاره به يك اصل تربيتي و تكويني است ، يعني بياد من باشيد ، به ياد ذات پاكي كه سرچشمه تمام خوبيها و نيكيها است و به اين وسيله روح و جان خود را پاك و روشن سازيد و آماده پذيرش رحمت پروردگار ، توجه شما به اين ذات پاك شما را در فعاليتها مخلصتر ، مصممتر ، نيرومندتر ، و متحدتر مي سازد .
2- بدون شک منظور از شكرگزاري و عدم كفران تنها يك مساله تشريفاتي و گفتن با زبان نيست ، بلكه منظور آن است كه هر نعمتي را درست به جاي خود مصرف كنيد و در راه همان هدفي كه براي آن آفريده شده به كار
گيريد تا مايه فزوني رحمت و نعمت خدا گردد .
3- مفسران در شرح جمله ، منظور از يادآوري بندگان چيست ؟ و يادآوري خداوند چگونه است؟ تفسيرهاي متنوعي ذكر كرده اند كه فخر رازي در تفسير كبير خود آن را در ده موضوع خلاصه كرده :
1- مرا به اطاعت ياد كنيد ، تا شما را به رحمتم ياد كنم ( شاهد اين سخن آيه 132 سوره آل عمران است كه مي گويد : اطيعوا الله و الرسول لعلكم ترحمون ) .
2- مرا به دعا ياد كنيد ، تا شما را به اجابت ياد كنم (آيه 60 سوره مؤمن كه مي فرمايد : ادعوني استجب لكم ) .
3- مرا به ثنا و طاعت ياد كنيد ، تا شما را به ثنا و نعمت ياد كنم .
4- مرا در دنيا ياد كنيد تا شما را در جهان ديگر ياد كنم .
5- مرا در خلوتگاهها ياد كنيد تا شما را در جمع ياد كنم .
6- مرا به هنگام وفور نعمت ياد كنيد ، تا شما را در سختيها ياد كنم .
7- مرا به عبادت ياد كنيد ، تا شما را به كمك ياد كنم ( شاهد اين سخن جمله اياك نعبد و اياك نستعين است ) .
8- مرا به مجاهدت ياد كنيد ، تا شما را به هدايت ياد كنم ( شاهد اين سخن آيه 69 سوره عنكبوت است كه مي فرمايد و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا ) .
9- مرا به صدق و اخلاص ياد كنيد شما را به خلاص و مزيد اختصاص ياد مي كنم .
10- مرا به ربوبيت ياد كنيد شما را به رحمت ياد مي كنم ( مجموعه سوره حمد مي تواند گواه اين معني باشد ) .
تفسير نمونه ج : 1 - ص : 515
سئوال: ذكر خدا چيست ؟
مسلم است منظور از ذكر خدا تنها يادآوري به زبان نيست ، كه زبان ترجمان قلب است ، هدف اين است با تمام قلب و جان به ذات پاك خدا توجه داشته باشيد ، همان توجهي كه انسان را از گناه باز مي دارد و به اطاعت فرمان او دعوت مي كند .
4- در احاديث متعددي از پيشوايان اسلام نقل شده است كه منظور از ذكر خدا يادآوري عملي است ، در حديثي از پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلّم) مي خوانيم كه در ضمن وصايايش به علي (عليه السلام) فرمود بود :
ثلاث لا تطيقها هذه الامة المواساة للاخ في ماله و انصاف الناس من نفسه ، و ذكر الله علي كل حال ، و ليس هو سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر ، و لكن اذا ورد علي ما يحرم الله عليه خاف الله تعالي عنده وترکه سه كار است كه اين امت توانائي انجام آن را ( بطور كامل ) ندارند ، مواسات و برابري با برادر ديني در مال ، و اداي حق مردم با قضاوت عادلانه نسبت به خود و ديگران ، و خدا را در هر حال ياد كردن ، منظور سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر نيست ، بلكه منظور اين است هنگامي كه كار حرامي در مقابل او قرار مي گيرد از خدا بترسد و آن را ترك گويد .
5- از نکات جالب آیه این است كه خداوند با آن عظمت ، ذكر بندگان را در كنار ذكر خود قرار مي دهد ، بندگان در آن عالم محدود و كوچكشان و خداوند بزرگ در آن عالم نامحدود و بي انتها با آن همه رحمتها و بركات !
درس تفسیرشماره چهل و هشتم
وَ لَئنْ أَتَيْت الَّذِينَ أُوتُوا الكِتَب بِكلِّ آيَة مَّا تَبِعُوا قِبْلَتَك وَ مَا أَنت بِتَابِع قِبْلَتهُمْ وَ مَا بَعْضهُم بِتَابِع قِبْلَةَ بَعْض وَ لَئنِ اتَّبَعْت أَهْوَاءَهُم مِّن بَعْدِ مَا جَاءَك مِنَ الْعِلْمِ إِنَّك إِذاً لَّمِنَ الظا لِمِينَ(145)
ترجمه :
- و(ای پیامبر)سوگند كه اگر هر گونه آيه ( و نشانه و دليلي ) براي ( اين گروه ) از اهل كتاب بياوري از قبله تو پيروي نخواهند كرد ، و تو نيز هيچگاه از قبله ي آنان پيروي نخواهي نمود ( آنها نبايد تصور كنند كه بار ديگر تغيير قبله امكان پذير است ) و هيچ يك از آنها پيروي از قبله ديگري نمي كنند ، و اگر از هوسهای آنان پیروی کنی ، پس از آنکه علم وحی به تو رسیده است ، مسلما از ستمگران خواهي بود .
نکات مورد استفاده ا زاین آیه:
1-این آیه از عناد و لجاجت اهل کتاب پرده بر داشته و سوگند (در واژه لئن حرف لام برای جواب قسم است )یادمیکند که هر چه هم آیه و دلیل برای آنان بیاید ، آنها از اسلام و قبله ی آن پیروی نخواهند کرد . چون حقیقت را فهمیده اند،
بنا بر اين خود را خسته مكن كه آنها به هيچ قيمت تسليم حق نخواهند شد چرا كه روح حقيقت جوئي در آنها مرده است و آ گاهانه از پذیرش آن سرباز می زنند .
2- متاسفانه همه پيامبران الهي با اين گونه افراد روبرو بوده اند كه يا از ثروتمندان با نفوذ بودند ، يا دانشمندان منحرف و دنياپرست و يا عوام جاهل و متعصب ! .
3- تهدید و هشدارهای قرآن نسبت به پیامبر، به منظور جلوگیریاز بروز و رشد غلوگرایی و نسبت ناروای خدایی به اولیاست. آنگونه که در ادیان دیگر ، مردم به غلو ، عیسی (علیه السلام) را فرزند خدا و فرشتگان را دختران خدا می دانستند.
4-این تعبیر قرآن که اگر آنها تصور مي كنند با اين قال و غوغاها بار ديگر قبله مسلمانان تغيير خواهد كرد كورخوانده اند ، اين قبله هميشگي و نهائي مسلمين است این نوع بیان ، در واقع يكي از طرق پايان دادن به جنجالهاي مخالفين است كه انسان در برابرهیاهو و غوغای مخالفان ،با قاطعيت بايستد و نشان دهد با اين سر و صداها در مسير خود هيچگونه دگرگوني ايجاد نخواهد كرد (تو نيز هرگز تابع قبله آنها نخواهي شدو ما انت بتابع قبلتهم ) .
5- یهود و نصاری آنها نيز آنچنان در عقيده خود متعصبند كه هيچيك از آنها پيرو قبله ديگري نيست ( و ما بعضهم بتابع قبلة بعض نه يهود از قبله نصاري پيروي مي كنند و نه نصاري از قبله يهود ).
6- خداوند متعال براي تاكيد و قاطعيت بيشتر به پيامبر اخطار مي كند كه اگر پس از اين آگاهي كه از ناحيه خدا به تو رسيده تسليم هوسهاي آنان شوي و از آن پيروي كني مسلما از ستمگران خواهي بود ( و لئن اتبعت اهوائهم من بعد ما جائك من العلم انك اذا لمن الظالمين ) .
7-اينكه همگان بدانيد در قوانين الهي هيچگونه تبعيض و تفاوتي در ميان مردم نيست ، و حتي پيامبران نيز مشمول اين قوانين هستند ، بنا بر اين اگر به فرض محال ، پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلّم) هم انحرافي از حق پيدا كند ، مشمول كيفر پروردگار خواهد شد ، هر چند چنين فرضي در مورد پيامبران با آن ايمان و علم سرشار و مقام تقوا و پرهيزكاري امكان پذير نيست ، ( و به اصطلاح قضيه شرطيه دلالت بر وجود شرط نمي كند ) .
8-اینکه ساير مردم حساب خود را كاملا برسند و بدانند جائي كه پيامبر چنين است آنها چگونه مراقب مسئوليتهاي خويش باشند ، و هرگز نبايد تسليم تمايلات انحرافي دشمنان و جار و جنجالهاي آنها شوند .
9-اينكه روشن شود پيامبر نيز از خود اختيار هيچگونه تغيير و دگرگوني در احكام خدا ندارد و به اصطلاح چنان نيست كه بشود با او به كنار آيند و سازش كنند بلكه او هم بنده اي است سر بر فرمان پروردگار( لئن اتبعت اهوائهم من بعد ما جائك من العلم ).
الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَاب يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِّنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ(146)
(یهود و نصاری و)كساني كه به آنان كتاب آسماني داده ايم او ( پيامبر اسلام) را همچون پسران خود مي شناسند وهمانا گروهی از آنان با آنکه حق را می دانند ، کتمان می کنند.
نکات مورد استفاده از این آیه:
1-گروهی ازاهل كتاب پيامبر اسلام را به خوبي همچون فرزندان خود مي شناسند وهمانطریکه هر پدری مشخصات و نام ونشان فرزندانش را می داند اینها هم نام و نشان و مشخصات او را در كتب مذهبي خود خوانده اند ولي گروهي از آنان سعي دارند آگاهانه حق را كتمان كنند ( الذين آتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون ابنائهم وَ إِنَّ فَرِيقاً مِّنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ) .
2- گروهي از اهل کتاب با مشاهده ا نشانه هاي روشن که در کتابهای آنها برای پیامبر بیان شده بوداسلام را پذيرا گشتند ، چنانكه از عبد الله بن سلام كه از علماي يهود بود و سپس اسلام را پذيرفت نقل شده كه مي گفت : من پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلّم) را بهتر از فرزندم مي شناسم ! ( انا اعلم به مني يا بني ) .
3- اين آيه پرده از حقيقت جالبي بر مي دارد و آن اينكه بيان صفات جسمي و روحي و ويژگيهاي پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلّم) در كتب پيشين به قدري زنده و روشن بوده است كه ترسيم كاملي از او در اذهان كساني كه با آن كتب ، سر و كار داشته اند مي نمود .
4- آيا كسي مي تواند احتمال دهد كه در آن كتب هيچ نامي از پيامبر اسلام و نشاني از وي نبوده ولي پيغمبر اسلام با اين صراحت در مقابل چشم آنها بگويد تمام صفات من در كتب شما موجود است ؟ آيا اگر چنين بود همه دانشمندان اهل كتاب به مبارزه شديد و صريح بر ضد او بر نمي خاستند ؟ و به او نمي گفتند اين تو و اين كتابهاي ما ، در كجاي آن نام و صفات تو ثبت است ؟ و آيا ممكن بود حتي يك نفر از علماي آنان در برابر پيامبر اسلام تسليم شود ؟ ! پس اين گونه آيات خود دليل بر صدق و حقانيت خودش مي باشد .
5- اگر روحیه ی حقیقت طلبی نباشد ، علم به تنهائی کافی نیست . یهود با آن شناخت عمیق از رسول خدا ، باز هم اورا نپذیرفتند.(یعرفون... لیکتمون)
6- انصاف را در باره دشمنا ن مراعات کنیم.لهذا کتمان را به همه اهل کتاب، نسبت نمی دهد.(فریقا منهم لیکتمون)
الْحَقُّ مِن رَّبِّك فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْترِينَ(147)
- اين ( فرمان تغيير قبله ) حكم حقي از طرف پروردگار تو است ، بنا بر اين هرگز از ترديد كنندگان در آن مباش .
1- با اين جمله پيامبر را دلداري مي دهد و تاكيد مي كند در برابر سمپاشي هاي دشمنان ذره اي ترديد ، چه در مساله تغيير قبله و چه در غير آن به خود راه ندهد هر چند دشمنان تمام نيروهاي خود را در اين راه بسيج كنند .
2- طرف خطاب در اين سخن گرچه شخص پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلّم) است ولي همانگونه كه در آيات گذشته نيز گفتيم در واقع هدف همه مردم مي باشند و گرنه مسلم است پيامبري كه از طريق شهود با وحي سر و كار دارد هيچگاه شك و ترديدي به خود راه نمي دهد ، چرا كه وحي براي او جنبه حس و عين اليقين دارد .
3- در احکام و دستورات و فرامین الهی که از طریق وحی ویا روایات حقانیت آن ثابت گردیده جای سستی در اجرای آن ، یا مجادله و مناقشه در آن وجود ندارد.
وَ لِكلّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا فَاستَبِقُوا الْخَيراَتِ أَيْنَ مَا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعاً إِنَّ اللَّهَ عَلي كلِّ شيْء قَدِيرٌ(148)
- هر طايفه اي قبله اي دارد كه خداوند آن را تعيين كرده است ( بنا بر اين زياد در باره قبله گفتگو نكنيد ، و بجاي آن ) در نيكيها و اعمال خير بر يكديگر سبقت جوئيد ، و هر جا باشيد خداوند شما را ( براي پاداش و كيفر در برابر اعمال نيك و بد در روز رستاخيز ) حاضر مي كند زيرا او بر هر كاري توانا است .
نکات مورد استفاده از این آیه :
1- در طول تاريخ انبياء قبله هاي مختلفي بوده ، و تغيير آن چيز عجيبي نيست ، قبله همانند اصول دين نيست كه تغييرناپذير باشد ، و يا همچون امور تكويني كه تخلف در آن ميسر نشود ، بنا بر اين زياد در باره قبله گفتگو نكنيد و به جاي آن در اعمال خير و نيكيها بر يكديگر سبقت جوئيد (و لكل وجهة هو موليها فاستبقوا الخيرات ) .
2-در عوض اينكه تمام وقت خود را صرف گفتگو در اين مساله فرعي كنيد به سراغ خوبيها و پاكيها برويد كه ميدان وسيع و گسترده اي دارد و در آن از يكديگر پيشي گيريد ، زيرا معيار ارزش وجودي شما عمل پاك و نيك شما است .
3- شما اگر مي خواهيد اسلام يا مسلمانان را بيازمائيد با اين برنامه ها بيازمائيد نه به مساله تغيير قبله . سپس به عنوان يك هشدار به خرده گيران ، و تشويق نيكوكاران مي فرمايد : هر جا باشيد خداوند همه شما را حاضر خواهد كرد ( اينما تكونوا يات بكم الله جميعا ) . در آن دادگاه بزرگ رستاخيز كه صحنه نهائي پاداش و كيفر است .
4-چنين نيست كه عده اي مشغول انجام بهترين كارها باشند و گروهي ديگر جز سمپاشي و اخلال كار ديگري نكنند ، و با هم يكسان باشند و حساب و كتاب و جزائي در كار نباشد ، مسلم بدانيد درروزی به همه حسابها رسيدگي مي شود .
5- در روايات متعددي كه از ائمه اهل بيت (عليهم السلام) به ما رسيده جمله اينما تكونوا يات بكم الله جميعا به اصحاب امام مهدي (عج )تفسير شده است از امام باقر (عليه السلام) مي خوانيم بعداز ذکراین جمله فرمودیعنی: اصحاب القائم ، الثلاثماة و البضعة عشر رجلا ، هم و الله الامة المعدودة ، قال يجتمعون و الله في ساعة واحدة قزع كقزع الخريف
منظور اصحاب امام قائم (عليه السلام) كه سيصد و سيزده نفرند ، به خدا سوگند منظور از امة معدودة آنها هستند ، به خدا سوگند در يكساعت همگي جمع مي شوند همچون پاره هاي ابر پائيزي كه بر اثر تند باد ، جمع و متراكم مي گردد!
6- اين روايات اشاره دارد، خدائي كه قدرت دارد ذرات پراكنده خاك انسانها را در قيامت از نقاط مختلف جهان جمع آوري كند ، به آساني مي تواند ياران مهدي را در يكروز و يكساعت جمع آوری کند تفسير نمونه ج : 1 - ص : 504
درس تفسیر شماره چهل وهفتم
وَ كَذَلِك جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسطاً لِّتَكونُوا شهَدَاءَ عَلي النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسولُ عَلَيْكُمْ شهِيداً وَ مَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتي كُنت عَلَيهَا إِلا لِنَعْلَمَ مَن يَتَّبِعُ الرَّسولَ مِمَّن يَنقَلِب عَلي عَقِبَيْهِ وَ إِن كانَت لَكَبِيرَةً إِلا عَلي الَّذِينَ هَدَي اللَّهُ وَ مَا كانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَّحِيمٌ(143)
وبدین سان ما شما را امتی ميانه قرار داديم ( كه در حد اعتدال كه ميان افراط و تفريط هستيد ) تا گواه بر مردم باشيد و پيامبر(نیز) هم گواه بر شما باشد . و ما آن قبله اي را كه قبلا بر آن بودي بر نگرداندیم ، مگربراي آنکه افرادي که از پيامبر پيروي مي كنند از آنها كه به جاهليت باز مي گردند مشخص شوند ، وهمانا این تغییر قبله جز بر کسانی که خداوند آنها را هدایت کرده دشوار بود،وخدا هرگز ایمان شما را (اين را نيز بدانيد كه نمازهاي شما در برابر قبله سابق صحيح بوده)ضایع نمی گرداند. زیرا خداوند نسبت به مردم ، رحیم ومهربان است .
علت واسرار تغییر قبله و پیامدهای مثبت و منفی آن
تغيير قبله از بيت المقدس به خانه كعبه براي همه سؤال انگيز بود ، آنها كه گمان مي كردند هر حكمي بايد ثابت باشد مي گفتند اگر مي بايست ما به سوي كعبه نماز بخوانيم چرا از همان روز اول نگفتند ؟ و اگر بيت المقدس مقدم بود كه قبله انبياء پيشين محسوب مي شد چرا تغيير يافت ؟ .
دشمنان نيز ميدان وسيعي براي سمپاشي يافتند ، شايد مي گفتند : او در آغاز متوجه قبله پيامبران گذشته شد ، اما پس از پيروزيهايش نژاد پرستي بر او غلبه نمود و آن را به قبله قوم خود تبديل كرد ! يا مي گفتند : او براي جلب توجه يهود و مسيحيان ، نخست بيت المقدس را پذيرفت ، هنگامي كه مؤثر نيفتاد آن را تبديل به كعبه كرد .بديهي است اين وسوسه ها آن هم در جامعه اي كه هنوز نور علم و ايمان زوايايش را روشن نساخته بود ، و رسوبات دوران شرك و بت پرستي هنوز در آن وجود داشت ، چه نگراني و اضطرابي ايجاد مي كند .
لذا قرآن صريحا در آيه فوق مي گويد : اين يك آزمايش بزرگ براي مشخص شدن موضع مؤمنان و مشركان بود
بعيد نيست يكي از علل مهم تغيير قبله مساله زير باشد : از آنجا كه خانه كعبه در آن زمان كانون بتهاي مشركان بود ، دستور داده شد مسلمانان موقتا به سوي بيت المقدس نماز بخوانند و به اين ترتيب صفوف خود را از مشركان جدا كنند
اما هنگامي كه به مدينه هجرت كردند و تشكيل حكومت و ملتي دادند و صفوف آنها از ديگران كاملا مشخص شد ، ديگر ادامه اين وضع ضرورت نداشت در اين هنگام به سوي كعبه قديمي ترين مركز توحيد و پرسابقه ترين كانون انبياء باز گشتند . بديهي است هم نماز خواندن به سوي بيت المقدس براي آنها كه خانه كعبه را سرمايه معني نژاد خود مي دانستند مشكل بود ، و هم بازگشت به سوي كعبه بعد از بيت المقدس بعد از عادت كردن به قبله نخست .
مسلمانان به اين وسيله در بوته آزمايش قرار گرفتند ، تا آنچه از آثار شرك در وجودشان است در اين كوره داغ بسوزد ، و پيوندهاي خود را از گذشته شرك آلودشان ببرند و روح تسليم مطلق در برابر فرمان حق در وجودشان پيدا گردد .
نکات مورد استفاده از این آیه:
1- كلمه وسط در لغت هم به معني حد متوسط در ميان دو چيز آمده ، و هم به معني جالب و زيبا و عالي و شريف ، و اين هر دو ظاهرا به يك حقيقت باز مي گردد زيرا معمولا شرافت و زيبائي در آن است كه چيزي از افراط و تفريط دور باشد و در حد اعتدال قرار گيرد . و امتي كه از هر نظر در حد اعتدال باشد ، نه كندرو و نه تندرو ، نه در حد افراط و نه تفريط ، این امت الگو و نمونه است( و كذلك جعلناكم امة وسطا ).
سئوال: چرا قبله مسلمانان ، قبله ميانه است؟
زيرا بیشترملل مسيحي به علت اينكه در كشورهاي عربي زندگي مي كردند در موقع عبادت، به سوي محل تولد عيسي (ع) در بيت المقدس می ایستادند که نسبت به محل سکونت آنان ،تقريبا به سمت مشرق قرار داشت و به اين ترتيب جهت مشرق قبله آنان محسوب مي شد ولي يهود كه بيشتر در شامات و بابل و مانند آن به سر مي بردند رو به سوي بيت المقدس كه براي آنان تقريبا در سمت غرب بود مي ايستادند ، و به اين ترتيب نقطه غرب قبله آنان بود .
ولی كعبه نسبت به آن دو در وسط قرار می گیرد و قرآن با اشاره به این موضوع می فرماید : همانگونه که ماکعبه را دروسط قرار دادیم ، شما مسلمانان را نیز امت میانه قرار دادیم .
2- قرآن مي خواهدبا بیان جمله كَذَلِك جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسطاً رابطه اي ميان همه برنامه هاي اسلامي ذكر كند و آن اينكه نه تنها قبله مسلمانان يك قبله ميانه است كه تمام برنامه هايشان اين ويژگي را دارا است .
3- تعبير به گواه بودن امت اسلامي بر مردم جهان ، و همچنين گواه بودن پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلّم) نسبت به مسلمانان ، ممكن است اشاره به اسوه و الگو بودن ، بوده باشد ، چرا كه گواهان و شاهدان را هميشه از ميان افراد نمونه انتخاب مي كنند يعني شما با داشتن اين عقائد و تعليمات گران بها ی قرآن وعترت ، امتي نمونه هستيد همانطور كه پيامبر در ميان شما يك فرد نمونه است . ( لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا ) .
4- مسلمانان با عمل و برنامه خود می توانند گواهي بدهندكه يك انسان مي تواند هم مرد دين باشد و هم مرد دنيا ،و در عين اجتماعي بودن ،جنبه هاي معنوي و روحاني خود را كاملا حفظ كند ، همانطوریکه مسلمانان با اين عقائد و برنامه ها می توانند گواهی دهند كه دين و علم ، دنيا و آخرت ،بدون تضاد با هم ، يكي در خدمت ديگري باشند.
5- قران به يكي ديگر از اسرار تغيير قبله اشاره كرده ومي فرمايد : تغییرقبله ، آزمایش الهی بود تا پیروان واقعی پیامبر شناخته شوند .زیرا آنها که ایمان خالص ندارند، به محض تغییر یک فرمان ، شروع به چون وچرا می نمایند که چرا این گونه شد؟اعمال ما طبق فرمان سابق چه میشود ؟ اگر فرمان قبلی درست بود ، پس فرمان جدید چیسست ؟ اگر دستور جدید درست است ، پس فرمان قبلی چه بوده است ؟ خداوندنیز به کسانی که در برابر فرامین او تسلیم هستند ، بشارت می دهد که اعمال گذشته شما ضایع نمی شود ، زیرا مطابق دستور بوده است . ( و ما جعلنا القبلة التي كنت عليها الا لنعلم من يتبع الرسول ممن ينقلب علي عقبيه ) .
6- نکته مهم دیگر اینکه در این آیه خدا نمی فرماید تا افرادي كه از تو پيروي مي كنند شناخته شوند بلكه مي گويد : تا افرادي كه از رسولخدا پيروي مي كنند واستفاده از واژه رسول اشاره است به اين است كه تو رهبري و فرستاده خدائي ، و به همين جهت بايد در همه كار تسليم فرمان تو باشند ، قبله كه سهل است ، اگر ما فوق آن نيز دستور دهد بهانه گيري در آن دليل بر حفظ خلق و خوي دوران شرك و بت پرستي است .
7- تا هدايت الهي نباشد ، روح تسليم مطلق در برابر فرمان او فراهم نمي شود ، مهم اين است كه انسان چنان تسليم باشد كه حتي در اجراي اين گونه فرمانها احساس سنگيني و سختي ننمايد ، بلكه چون از ناحيه او است در كامش شيرينتر از عسل باشد .
8- جمله (علي عقبيه) در اصل به معني برگشتن روي پاشنه پا است که اشاره به ارتجاع و بازگشت به عقب مي باشد
ونشان می دهد که پیروی از دستورات دین ، مایه رشد و کمال، و نافرمانی از آن ،نوعی حرکت ارتجا عی و بازگشت به دوران عقب وگذشته مي باشد.( ممن ينقلب علي عقبيه)
9-دستورهاي خداوند متعال همچون نسخه هاي طبيب است يك روز اين نسخه نجاتبخش است ، و روز ديگر نسخه ديگر ، هر كدام در جاي خود نيكو است ، و ضامن سعادت و تكامل ، بنا بر اين تغيير قبله نبايد هيچگونه نگراني براي شما نسبت به نمازها و عبادات گذشته يا آينده ايجاد نمايد كه همه آنها صحيح بوده و هست اگر چه اين كار جز براي كساني كه خداوند هدايتشان كرده دشوار بود ( و ان كانت لكبيرة الا علي الذين هدي الله ) .
10-از آنجا ئی كه دشمنان وسوسه گر يا دوستان نادان ، فكر مي كردند با تغيير قبله ممكن است اعمال و عبادات سابق آنها باطل باشد ، و اجر آنها بر باد رود در آخر آيه اضافه مي كند : خدا هرگز ايمان ( نماز ) شما را ضايع نمي گرداند
، زيرا خداوند نسبت به همه مردم رحيم و مهربان است ( و ما كان الله ليضيع ايمانكم ان الله بالناس لرؤف رحيم ) .
11- در این آیه به جای کلمه نماز ، واژه ایمان بکار رفته است که نشان دهنده ی اهمیت و مقام نماز و برابری آن با تمام ایمان می باشد ( و ما كان الله ليضيع ايمانكم).
12- اصولا خدا مكان و محلي ندارد ، قبله رمزي است براي وحدت صفوف و احياي خاطره هاي توحيدي ، و تغيير آن هيچ چيز را دگرگون نخواهد كرد ، مهم تسليم بودن در برابر فرمان او و شكستن بتهاي تعصب و و خود خواهي است .
13- جمله لنعلم ( تا بدانيم ) و مانند آن كه در قرآن بصورت مکرردر مورد خداوند به كار رفته است به اين معني نيست كه خداوند چيزي را نمي دانسته و سپس از آن آگاه شده است ، بلكه مقصود ازآن همان تحقق و عينيت پيدا كردن اين واقعيتهاست چون خداوند از اابتدا از همه حوادث و موجودات آگاه بوده است هر چند آنها تدريجا به وجود مي آيند ، بنا بر اين اتفاق افتادن حوادث، وبوجود آمدن موجودات، چيزي بر علم و دانش او نمي افزايد ، بلكه آنچه قبلا مي دانسته به اين ترتيب پياده مي شود مانند اینكه مهندسی هنگامی که نقشه ساختماني را طرح كند از تمام جزئيات آن قبل از وجودش آگاه باشد و سپس آن نقشه را تدريجا پياده كند ، هنگامي كه معمار مزبور تصميم بر پياده كردن قسمتي از نقشه ساختمان را مي گيرد ، مي گويد اين كار را به خاطر اين مي كنم تا آنچه را در نظر داشته ام ببينم ، يعني مي خواهم نقشه علمي خود را جامه عمل بپوشانم ( بدون شك علم خدا با بشر - چنانكه در بحث صفات خداوند بیان شده است تفاوت بسيار دارد ، منظور ذكر مثالي براي روشن شدن بحث است )
14-(جمله و ان كانت لكبيرة الا علي الذين هدي الله )بازگو كننده اين حقيقت است كه خلاف عادت قدم بر داشتن و تحت تاثير احساسات بيجا قرار نگرفتن ، كار بسيار مشكلي است مگر براي كساني كه براستي به خدا ايمان داشته ، و تسليم فرمان او باشند .
قَدْ نَرَي تَقَلُّب وَجْهِك في السمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّك قِبْلَةً تَرْضاهَا فَوَلِّ وَجْهَك شطرَ الْمَسجِدِ الْحَرَامِ وَ حَيْث مَا كُنتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شطرَهُ وَ إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَب لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَ مَا اللَّهُ بِغَفِل عَمَّا يَعْمَلُونَ(144)
نگاههاي انتظار آميز تو را به سوي آسمان ( براي تعيين قبله نهائي ) مي بينيم ، اكنون تو را به سوي قبله اي كه از آن خشنود باشي ، باز مي گردانيم ، روي خود را به جانب مسجد الحرام كن ، و هر جا باشيد روي خود را به جانب آن بگردانيد ، و كساني كه كتاب آسماني به آنها داده شده بخوبي مي دانند اين فرمان حقي است كه از ناحيه پروردگارشان صادر شده ( و در كتابهاي خود خوانده اند كه پيغمبر اسلام به سوي دو قبله نماز مي خواند ) و خداوند از اعمال آنها ( در مخفي داشتن آيات ) غافل نيست .
علت نزول این آیه :
بيت المقدس قبله نخستين و موقت مسلمانان بود ، لذا پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلّم) انتظار مي كشيد كه فرمان تغيير قبله صادر شود ، به خصوص اينكه يهود پس از ورود پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلّم) به مدينه اين موضوع را دستاويز خود قرار داده بودند ، و مرتبا مسلمانان را سرزنش مي كردند : اينها استقلالي از خود ندارند اينها پيش از آنكه ما به آنها ياد دهيم اصلا از امر قبله سر در نمي آوردند ! ، قبول قبله ما دليل بر قبول مذهب ما است ! و مانند اينها ... طبق روايات تغییر قبله در وقتی بود که پیامبر(صلي الله عليه وآله وسلّم) در حال نماز ظهر بود ، و در يك لحظه حساس و چشمگير انجام گرفت ، پيك وحي خداوند بازوان پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلّم) را گرفته و از بيت المقدس به سوي كعبه بر گردانيد ، و فورا مسلمانان صفوف خود را تغيير دادند ، حتي در روايتي مي خوانيم كه زنها جاي خود را به مردان و مردان جاي خود را به زنان دادند ( بايد توجه داشت كه بيت المقدس تقريبا در سمت شمال بود ، در حالي كه كعبه درست در سمت جنوب قرار داشت )
نکات مورد استفاده از این آیه:
1- محتواي آيه مورد بحث به خوبي نشان مي دهد كه این آیه، قبل از آيه گذشته نازل شده است و اگر مي بينيم در قرآن بعد از آن قرار گرفته به خاطر اين است كه آيات قرآن بر حسب تاريخ نزول جمع آوري نشده است ، بلكه گاه مناسباتي ايجاد كرده كه آيه اي كه نزولش بعد بوده به دستور پيامبر كه از فرمان خدا سرچشمه مي گرفت قبلا ذكر شود ( از جمله اين مناسبتها رعايت اولويت و اهميت مطالب است )
2- تغيير قبله يكي از نشانه هاي پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلّم) در كتب پيشين ذكر شده بود ، چه اينكه آنها خوانده بودند كه او به سوي دو قبله نماز مي خواند يصلي الي القبلتين(إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَب لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ). كساني كه كتاب آسماني به آنها داده شده است ، مي دانند اين فرمان حقي است از ناحيه پروردگارشان
3-- این كه پيامبر اسلام تحت تاثير عادات محيط خود قرار نگرفت و كعبه را كه مركز بتها و مورد علاقه عموم عرب بود در آغاز كنار گذاشت ، و قبله يك اقليت محدود را به رسميت شناخت خود دليلي بر صدق دعوت او و الهي بودن برنامه هايش به شمار مي رفت .
4- یهود مدینه به جاي اينكه اين تغيير قبله را به عنوان يك نشانه صدق او كه در كتب پيشين آمده معرفي كنند ، كتمان كرده و به عكس روي آن جنجال به راه انداختند ، خدا ، هم از اعمالشان آگاه است ، و هم از نياتشان( و ما الله بغافل عما يعملون ) . .
5- از آيه فوق ، استفاده مي شود كه پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلّم) علاقه خاصي ( به كعبه داشت و انتظار آن را مي كشيد كه فرمان قبله بودن آن صادر گردد ،و علت اين امر را در علاقه شديد پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلّم) به ابراهيم (عليه السلام) و آثار او بايد جستجو كرد ، از اين گذشته كعبه قديمي ترين خانه توحيد بود ، او مي دانست كه بيت المقدس قبله موقتي مسلمانان است ، و آرزو داشت قبله اصلي و نهائي زودتر تعيين گردد .
6- از آنجائی كه پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلّم) تسليم فرمان خدا بود ، حتي اين تقاضا را بر زبان نياورد ، تنها نگاههاي انتظار آميزش به آسمان نشان مي داد كه او عشق و شوق شديدي در دل دارد .
7- تعبيرنگاههای انتظار آمیز تو به آسمان ، شايد به خاطر اين باشد كه فرشته وحي از طرف بالا بر او نازل مي شد و گرنه مي دانيم نه خداوند مكاني دارد ، و نه وحي او محل معيني .
8- علت اینکه در آيه فوق به جاي كلمه كعبه ، شطر المسجد الحرام ذكر شده . شایدبه خاطر آن باشد كه براي آنها كه در نقاط دور از مكه نماز مي خوانند همراه بودن با خانه كعبه بسيار دشوار يا غير ممكن است ، لذا به جاي خانه كعبه مسجد الحرام كه محل وسيعتري است ، ذكر شده است.
9- بدون شك خطابات قرآن و لو در ظاهر متوجه پيامبر (صلي الله عليه وآله) باشد ، امامفهوم عامي دارد كه شامل همه مسلمانان مي شود ( جز موارد معدودي كه به دليل خاص اختصاص به پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم )دارد
سئوال : چرا در آيه فوق يك بار به پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلّم) دستور مي دهد كه رو به سوي مسجد الحرام نماز بخواند ، و يكبار همه مؤمنان را مخاطب ساخته ؟ .
اين تكرار ممكن است به اين دليل باشد كه مساله تغيير قبله يك مساله جنجالي و پر سر و صدا بود ، و امكان داشت ، به خاطر جنجالها و سمپاشيها ، ذهن افراد تازه مسلمان مشوب گردد ، و به بهانه اينكه این خطاب (فول وجهك) مخصوص پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلّم) است از زير بار نماز خواندن به جانب كعبه شانه خالي كنند ، لذا خداوند بعد از اين خطاب مخصوص ، يك خطاب عام متوجه همه مسلمانان كرد تا تاكيد كند كه اين تغيير قبله به هيچوجه يك امر خصوصي نيست بلكه براي عموم مسلمانها است .
سئوال: آيا تغيير قبله به خاطر خشنودي پيامبر بودچون ؟ جمله قبلة ترضاها ( قبله اي كه از آن خشنود شوي ) ممكن است اين توهم را ايجاد كند كه اين تغيير به خاطر خشنودي پيامبر صورت گرفت ؟
اين توهم با توجه به اين نكته از ميان مي رود كه بيت المقدس ، قبله موقت بود ، و پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلّم) انتظار اعلام قبله نهائي را مي كشيد كه با صدور فرمان آن از يكسو زبان طعن يهود از مسلمانان قطع مي شد ، و از سوي ديگر موجبات علاقمندي بيشتري در مردم حجاز كه توجه خاصي به كعبه داشتند براي پذيرش آئين اسلام فراهم مي ساخت ، ضمنا اعلام قبله نخستين نيز اين اثر را داشت كه اسلام را از اينكه يك آئين نژادي باشد جدا كرد ، بعلاوه قلم بطلان بر بتهاي بت پرستان كه در كعبه قرار داشتند كشيده بود .
10- اگر كسي از بيرون كره زمين به صفوف نمازگذاران مسلمانان كه رو به سوي كعبه نماز مي خوانند بنگرد ، دواير متعددي را مي بيند كه يكي در درون ديگري قرار گرفته تا به كانون اصلي كه نقطه كعبه است مي رسد ، و وحدت و مركزيت آن را مشخص مي سازد جالب اينكه توجه خاص مسلمانان به تعيين سمت كعبه سبب شد كه علم هيئت و جغرافيا در آغاز اسلام در ميان مسلمانان به سرعت رشد كند ، زيرا كه محاسبه سمت قبله در نقاط مختلف روي زمين بدون آشنائي با اين علوم امكان نداشت .
درس تفسیر شماره چهل و ششم
صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَ نحْنُ لَهُ عَابدُونَ(138)
- رنگ خدائي ( بپذيرند ، رنگ ايمان و توحيد و اسلام ) و چه رنگي از رنگ خدائي بهتر است ؟ و ما تنها عبادت او را مي كنيم .
داستان نزول این آیات
مفسران نوشته اند كه در ميان مسيحيان معمول بود كه فرزندان خود را غسل تعميد مي دادند ، گاه ادويه مخصوص زرد رنگي به آب اضافه مي كردند و مي گفتند : اين غسل مخصوصا با اين رنگ خاص باعث تطهير نوزاد از گناه ذاتي كه از آدم به ارث برده است مي شود .
نکات قابل استفاده از این آیه
1- به دنبال دعوتي كه در آيات سابق از همه پيروان اديان الهی، دائر به تبعيت از برنامه هاي همه انبياء شده بود ، در اولین آيه مورد بحث ما در اینجا، به همه آنها فرمان مي دهد كه رنگهاي غير خدائي را بشوئيد ! و تنها رنگ خدائي را بپذيريد ( كه همان رنگ ايمان و توحيد خالص است ) ( صبغة الله ) . سپس خداوند متعال اضافه مي كند چه رنگي از رنگ خدائي بهتر است؟ و ما منحصرا او را پرستش مي كنيم ( و من احسن من الله صبغة و نحن له عابدون )
2- در این آیه قرآن فرمان مي دهد همه رنگهاي نژادي و قبيلگي و ساير رنگهاي تفرقه انداز را از ميان بردارند و همگي به رنگ الهي در آيند .
3- قرآن بر اين منطق بي اساس رنگهاي نژادي و قبيلگي و ساير رنگهاي تفرقه انداز ، خط بطلان مي كشد و مي گويد : بهتر اين است كه به جاي رنگ ظاهر و رنگهاي خرافاتي و تفرقه انداز ، رنگ حقيقت و خدائي را بپذيريد تا روح و جانتان از هر آلودگي پاك گردد .
4- تعریف زيبا و لطيف از این آيه این است ؟که اگر مردم رنگ خدائي بپذيرند نتیجه آن رنگ وحدت و عظمت و پاكي و پرهيزكاري ورنگ بي رنگي و عدالت و مساوات و برادري و برابري . و رنگ توحيد و اخلاص ، خواهد بود که در پرتو آن مي توانند به همه نزاعها و كشمكشها كه در اثربي رنگي ها به وجود مي آيد ، از ميان بردارند ، و ريشه هاي شرك و نفاق و تفرقه را بر كنند . ودر حقيقت اين همان بي رنگي و حذف همه رنگها است .
5- در احاديث متعددي از امام صادق (عليه السلام) در تفسير اين آيه نقل شده كه مقصود از : صبغة الله آئين پاك اسلام است اين حديث نيز اشاره به همان رنگ ایمان وتوحید خالص است كه در بالا اشاره گردید .
قُلْ أَ تُحَاجُّونَنَا في اللَّهِ وَ هُوَ رَبُّنَا وَ رَبُّكمْ وَ لَنَا أَعْمَلُنَا وَ لَكُمْ أَعْماَلُكُمْ وَ نحْنُ لَهُ مخْلِصونَ(139)
- بگو آيا در باره خداوند با ما گفتگو مي كنيد در حالي كه او پروردگار ما و شماست و اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن شما است و ما با اخلاص او را پرستش مي كنيم ( و موحد خالصيم ) .
نکات قابل استفاده از این آیات:
1-از آنجا كه يهود و غير آنها گاه با مسلمانان به محاجه و گفتگو برمي خاستند و مي گفتند : تمام پيامبران از ميان جمعيت ما برخاسته ، و دين ما قديمي ترين اديان و كتاب ما كهنترين كتب آسماني است ، اگر محمد (ص )نيز پيامبر بود بايد از ميان ما مبعوث شده باشد ! گاه مي گفتند : نژاد ما از نژاد عرب براي پذيرش ايمان و وحي آماده تر است ، چرا كه آنها بت پرست بوده اند و ما نبوديم . و گاه خود را فرزندان خدا مي ناميدند و بهشت را در انحصار خودشان !قرآن در آيات فوق خط بطلان به همه اين پندارها كشيده ، ومعیار های فضیلتهای خود ساخته آنها را باطل می نماید. ( قل ا تحاجوننا في الله و هو ربنا و ربكم ) .
2- پروردگار در انحصار نژاد و قبيله اي نيست ، او پروردگار همه جهانيان همه عالم هستي است( و هو ربنا و ربكم ) . .
3- اين را بدانيد كه همه ما در گرو اعمال خويشيم ،و شما هم در گرو اعمال خود، و هيچ امتيازي براي هيچكس جز در پرتو اعمالش نمي باشد ) ( و لنا اعمالنا و لكم اعمالكم ) .
4- تفاوتی که در عبادت ما وشما است در این است که ما با اخلاص او را پرستش مي كنيم و موحد خالصيم ( اما بسياري از شما توحيد را به شرك آلوده كرده اند ) ( و نحن له مخلصون ) .
أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَهِيمَ وَ إِسمَعِيلَ وَ إِسحَقَ وَ يَعْقُوب وَ الأَسبَاط كانُوا هُوداً أَوْ نَصرَي قُلْ ءَ أَنتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ وَ مَنْ أَظلَمُ مِمَّن كَتَمَ شهَادَةً عِندَهُ مِنَ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغَافِل عَمَّا تَعْمَلُونَ(140)
- يا مي گوئيد ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط يهودي يا نصراني بودند بگو شما بهتر مي دانيد يا خدا ؟ ( و با اينكه مي دانيد آنها يهودي و نصراني نبودند چرا حقيقت را كتمان مي كنيد ) و چه كسي ستمگرتر از آن كس است كه گواهي و شهادت الهي را كه نزد او است كتمان كند و خدا از اعمال شما غافل نيست .
1- در این آیات به قسمت ديگري از اين ادعاهاي بي اساس پاسخ گفته مي فرمايد : آيا شما مي گوئيد L( ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط همگي يهودي يا نصراني بوده اند ) ؟. آيا شما بهتر مي دانيد يا خدا ؟ ! ( قل أ انتم اعلم ام الله ) . خدا بهتر از همه كس مي داند كه آنها ، نه يهودي بودند ، و نه نصراني .
2- عجيب است ، وقتي انسان روي دنده لجاجت و تعصب مي افتد حتي مسلمات تاريخ را انكار مي كند ، في المثل آنها پيامبراني همچون ابراهيم و اسحاق و يعقوب را كه قبل از موسي و عيسي به دنيا آمدند و از جهان رفتند ، از پيروان موسي يا مسيح مي شمارند و يك واقعيت به اين روشني را كتمان مي كنند ، واقعيتي كه با سرنوشت مردم و دين و ايمان آنها سر و كار دارد ، به همين دليل قرآن آنها را ستمكارترين افراد معرفي كرده است ، زيرا هيچ ستمي بالاتر از اين نيست كه افرادي آگاهانه حقايق را كتمان كنند و مردم را در بيراهه ها سرگردان سازند .
تِلْك أُمَّةٌ قَدْ خَلَت لَهَا مَا كَسبَت وَ لَكُم مَّا كَسبْتُمْ وَ لا تُسئَلُونَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ(141)
( به هر حال ) آنها امتي بودند كه درگذشتند ، آنچه كردند براي خودشان است و آنچه هم شما كرده ايد براي خودتان است و مسئول اعمال آنها نيستيد .
نکات مورد استفاده از این آیه:
1- در آيه مورد بحث به گونه ديگري به آنها پاسخ مي گويد : مي فرمايد به فرض اينكه همه اين ادعاها درست باشد ( ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط همگي يهودي يا نصراني بوده اند ) ولی آنها گروهي بودند كه درگذشتند و پرونده اعمالشان بسته شد ، و دورانشان سپري گشت و اعمالشان متعلق به خودشان است ( تلك امة قد خلت لها ما كسبت ) . و شما هم مسئول اعمال خويش هستيد و هيچگونه مسئوليتي در برابر اعمال آنها نداريد ( و لكم ما كسبتم و لا تسئلون عما كانوا يعملون ) .
2- يك ملت زنده بايد به اعمال خويش متكي باشد نه به تاريخ گذشته خويش ، و يك انسان بايد به فضيلت خود متكي باشد چرا كه از فضل پدر تو را چيزي حاصل نمي شود ، هر چند پدرت فاضل باشد ! .
پایان تفسیر جزءاول قرآن مجید:
سيَقُولُ السفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ عَن قِبْلَتهِمُ الَّتي كانُوا عَلَيْهَا قُل لِّلَّهِ الْمَشرِقُ وَ الْمَغْرِب يهْدِي مَن يَشاءُ إِلي صِرَط مُّستَقِيم(142)
ترجمه :
- به زودي سبك مغزان از مردم مي گويند : چه چيز آنها را ( مسلمانان را ) از قبله اي كه بر آن بودند باز گردانيد ؟ بگو مشرق و مغرب از آن خدا است هر كس را بخواهد به راه راست هدايت مي كند .
داستان نزول این آیه
پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلّم) مدت سيزده سال پس از بعثت در مكه ، و چند ماه بعد از هجرت در مدينه به امر خدا به سوي بيت المقدس نماز مي خواند ، ولي بعد از آن قبله تغيير يافت و مسلمانان مامور شدند به سوي كعبه نماز بگذارند در اينكه مدت عبادت مسلمانان به سوي بيت المقدس در مدينه چند ماه بود مفسران اختلاف نظر دارند ، از هفت ماه تا هفده ماه ذكر كرده اند ، ولي هر چه بود در اين مدت مورد سرزنش يهود قرار داشتند چرا كه بيت المقدس در اصل قبله يهود بود ، آنها به مسلمانان مي گفتند : اينان از خود استقلال ندارند و به سوي قبله ما نماز مي خوانند ، و اين دليل آن است كه ما بر حقيم . اين گفتگوها براي پيامبر اسلام و مسلمانان ناگوار بود ، آنها از يكسو مطيع فرمان خدا بودند ، و از سوي ديگر طعنه هاي يهود از آنها قطع نمي شد ، براي همين جهت پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلّم) شبها به اطراف آسمان مي نگريست ، گويا در انتظار وحي الهي بود .
مدتي از اين انتظار گذشت ، تا اينكه فرمان تغيير قبله صادر شد و در حالي كه پيامبر دو ركعت نماز ظهر را در مسجد بني سالم به سوي بيت المقدس خوانده بود جبرئيل مامور شد بازوي پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلّم) را بگيرد و روي او را به سوي كعبه بگرداند . يهود از اين ماجرا سخت ناراحت شدند و طبق شيوه ديرينه خود به بهانه جوئي و ايراد گيري پرداختند .
نکات قابل استفاده از این آیه
1- اين آيه و چند آيه بعد به يكي از تحولات مهم تاريخ اسلام كه موجي عظيم در ميان مردم به وجود آورد اشاره مي كند .
2- آنها قبلا مي گفتند : ما بهتر از مسلمانان هستيم ، چرا كه آنها از نظر قبله استقلال ندارند و پيرو ما هستند ، اما همين كه دستور تغيير قبله از ناحيه خدا صادر شد زبان به اعتراض گشودند چنانكه قرآن در آيه مورد بحث مي گويد : به زودي بعضي از سبك مغزان مردم مي گويند چه چيز آنها ( مسلمانان ) را از قبله اي كه بر آن بودند بر گردانيد ؟ ( سيقول السفهاء من الناس ما وليهم عن قبلتهم التي كانوا عليها ) چرا اينها از قبله پيامبران پيشين امروز اعراض نمودند ؟ اگر قبله اول صحيح بود اين تغيير چه معني دارد ؟ و اگر دومي صحيح است چرا سيزده سال و چند ماه به سوي بيت المقدس نماز خوانديد ؟ ! خداوند به پيامبرش دستور مي دهد به آنها بگو شرق و غرب عالم از آن خداست ، هر كس را بخواهد به راه راست هدايت مي كند ( قل لله المشرق و المغرب يهدي من يشاء الي صراط مستقيم ) .
3- دليل قاطع و روشن در برابر بهانه جويان این بود كه بيت المقدس و كعبه و همه جا ملك خدا است ، اصلا خدا خانه و مكاني ندارد ، مهم آن است كه تسليم فرمان او باشيد هر جا خدا دستور دهد به آن سو نماز بخوانند ، مقدس و محترم است ، و هيچ مكاني بدون عنايت او داراي شرافت ذاتي نمي باشد ( قل لله المشرق و المغرب يهدي من يشاء الي صراط مستقيم ) .
4-تغيير قبله در حقيقت مراحل مختلف آزمايش و تكامل است و هر يك مصداقي است از هدايت الهي ، او است كه انسانها را به صراط مستقيم رهنمون مي شود .
5- سفهاء جمع سفيه در اصل به معني كسي است كه بدنش سبك باشد و به آساني جابجا شود ، عرب به افسارهاي سبك وزن حيوانات كه به هر طرف حركت مي كند سفيه مي گويد ، ولي اين كلمه تدريجا به معني سبك مغز به كار رفته و به صورت معني اصلي در آمده ، خواه اين سبك مغزي در امور ديني باشد يا دنيوي .
6- مساله نسخ احكام و تغيير برنامه هاي تربيتي در مقطع هاي مختلف زماني مساله تازه يا عجيبي نيست كه مورد ايراد قرار گيرد ، ولي بهانه جويان يهود اين مطلب را دستاويز خوبي براي انحراف افكار از اسلام پنداشتند ، و روي آن تبليغات زيادي كردند ، اما چنانكه در آيات بعد خواهيم ديد قرآن به آنها پاسخهاي منطقي و دندانشكن داده است .
7- جمله يهدي من يشاء ( هر كس را خدا بخواهد هدايت مي كند ) به اين معني نيست كه خداوند بدون حساب كسي را هدايت مي كند ، بلكه اين مشيت از حكمت خداوند و حساب مصالح و مفاسد سرچشمه مي گيرد .
درس تفسیر شماره چهل و پنجم
وَ مَن يَرْغَب عَن مِّلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلا مَن سفِهَ نَفْسهُ وَ لَقَدِ اصطفَيْنَاهُ في الدُّنْيَا وَ إِنَّهُ في الاَخِرَةِ لَمِنَ الصالِحِينَ(130)
- چه كسي - جز افراد سفيه و نادان - از آئين ابراهيم ( با آن پاكي و درخشندگي ) روي گردان خواهد شد ؟ ما او را در اين جهان برگزيديم و او در جهان ديگر از صالحان است .
نکات مورد استفاده از این آیه:
1-از مجموع بحثها و آيات گذشته که تا حدودي شخصيت ابراهيم، نشان داده شد ،و بعضي از خدمات ابراهيم (ع) و خواسته ها و تقاضاهاي او كه جامع جنبه هاي مادي و معنوي به خوبي استفاده میشودكه اين پيامبر بزرگ مي تواند يك الگو و اسوه براي همه حق طلبان جهان باشد ، و مكتب او به عنوان يك مكتب انسان ساز مورد استفاده همگان قرار گيرد ( و من يرغب عن ملة ابراهيم الا من سفه نفسه ) .
2- آيا اين سفاهت نيست كه انسان ، آئيني را با اين پاكي و درخشندگي رها كند و در بيراهه هاي شرك و كفر و فساد گام بگذارد ؟ آئيني كه با روح و فطرت انسان آشنا و سازگار است، و با عقل و خرد هماهنگ ، آئيني را كه هم آخرت در آن است و هم دنيا ،رها كرده و به سراغ برنامه هائي برود كه مخالف عقل وفطر








